سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁶⁹

+عاا خب اومد کمکم کنه زیپ لباسو باز کنم

این یوپ:حتما باید اون میومد؟
نمیتونستی به ی زن بگی بیاد؟

+میشه این بحث مزخرف رو کش ندی

این یوپ:باشه پس بریم سراغ بحث اصلی چرا جنی جونگ کوک رو مربی تو خطاب کرد؟
بهت چی یاد میداد؟؟

+این یوپ تمومش کن لطفا این چیزا به تو هیچ ربطی نداره(کمی داد و عصبی)

این یوپ:چقد بهت گفتم از این مرد دور بمون
چقدر بهت گفتم نزدیکش نشو اما تو باز کار خودتو کردی
این مرد واسه تو ی خطره
واسه تو ی تهدیده میفهمیی؟

+الان میگی چکار کنم هاا
الان فقط میتونم دست روی دست بزارم و منتظر بمونم تا ببینم میخواد چه بلایی سرم بیاره

این یوپ:لعنتی
فقط اگه ی تار مو از سرت کم شه اون عوضی رو زنده ب گور میکنم

از شدت عصبانیت چشماش قرمز شده بود
دیگه سعی کردم ادامه ندم تا این بحث تموم شه

+باشه این یوپ آروم باش
بیا بریم

دستشو گرفتم و از مغازه بیرون زدیم که جنی رو دیدم داشت با تلفنش حرف میزد

تا مارو دید تلفنو قطع کرد و اومد سمتمون

جنی:خب حالا که هردوتون اومدین بیایین بریم ی کافههه

+نه جنی من واقعا حوصله ندارم
شما برین من میرم خونه

جنی: و مثل همیشه تو حوصله نداری عییش اصن ب کتفم
خودم و این یوپ میریم

اومد جلو و دست این یوپ رو گرفت و بعد خداحافظی رفتن

این یوپ دم رفتن نگاهمم نکرد حتی جواب خداحافظیم رو هم نداد انگاری واقعا از دستم کفری بود...

ی تاکسی گرفتم و رفتم به سمت خونه
دیدگاه ها (۴)

سکوت پیستPart:⁷⁰دو روز از اون اتفاقات توی مغازه میگذشتتوی ای...

بانوم حمایت شه🎀@iloveli

سکوت پیستPart:⁶⁸به سکسکه افتاده بودم دستشو از جلوی دهنم بردا...

رمان مثلث عشقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط