من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده ام

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده ام
تو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام

نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیست
من هرآنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام

ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایست
من همان « فرش ِ گران سنگم » ، فقط پا خورده ام

قطره ام امّا هزاران رود ِ جاری در من است
غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام

دائما در حال تغییرم ، بپرس از آینه
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام..
دیدگاه ها (۱)

ﻣﺮﺍ ﺑﺪﺳﺖﮐﺪﺍﻡ ﻓﺼﻞ ﻣﯽ ﺳﭙﺎﺭﯼ ؟ !ﮐﻪ ﻧﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺵﻏﺒﺎﺭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻡ ﺭﺍﻣﯽ...

ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻨﺪﯾﺪﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯾﯽﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮ ﻟﺐ ﻧﻨﺸﺴﺖﺑﺮﺍﯼ ﺩﺳ...

گاهی نفسی هست ولی هم نفسی نیستدر هر نفست هم نفست هیچ کسی نیس...

بی شرف! اینهمه زیبا شدنت کافی نیست؟در دل هر غزلــی جا شدنت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط