گفت: چی؟
گفت: چی؟
گفتم: تله پاتی
گفت: این دیگه چیه؟
گفتم: اینکه آدما با اینکه از هم دور هستند ولی از حال هم باخبرند و همو حس می کنن. به جورایی فکر همو می خونن.....
گفت: آهان. همون عشق خودمونو میگی مادر؟ ما به این چیزایی که تو میگی می گفتیم عشق.
گفتم: آره همون عشقی که شما می گین.
گفت: عشق که خیلی از این کلمه که گفتی تله چی چی..... قشنگتره. واسه چی اسمشو عوض کردین؟ امان از دست شما جوونا.....
گفتم: آره مامان بزرگ عشق خیلی قشنگتره. ولی الان عشق رو به چیز دیگه ای معنی می کنن. به هر نگاهی میگن عشق.......!
کلمه دوست دارم و عاشقتم خیلی راحت میاد رو زبونا.....
حس کردن و خوندن فکر دیگه توش جایی نداره
عکس بابابزرگ رو برداشت و خاک های روی شیشه قابو با دستش که از دست روزگار می لرزید پاک کرد و آهی کشید و گفت:
من که نمی فهمم تو چی میگی ولی ما عاشق هم بودیم........
گفتم: تله پاتی
گفت: این دیگه چیه؟
گفتم: اینکه آدما با اینکه از هم دور هستند ولی از حال هم باخبرند و همو حس می کنن. به جورایی فکر همو می خونن.....
گفت: آهان. همون عشق خودمونو میگی مادر؟ ما به این چیزایی که تو میگی می گفتیم عشق.
گفتم: آره همون عشقی که شما می گین.
گفت: عشق که خیلی از این کلمه که گفتی تله چی چی..... قشنگتره. واسه چی اسمشو عوض کردین؟ امان از دست شما جوونا.....
گفتم: آره مامان بزرگ عشق خیلی قشنگتره. ولی الان عشق رو به چیز دیگه ای معنی می کنن. به هر نگاهی میگن عشق.......!
کلمه دوست دارم و عاشقتم خیلی راحت میاد رو زبونا.....
حس کردن و خوندن فکر دیگه توش جایی نداره
عکس بابابزرگ رو برداشت و خاک های روی شیشه قابو با دستش که از دست روزگار می لرزید پاک کرد و آهی کشید و گفت:
من که نمی فهمم تو چی میگی ولی ما عاشق هم بودیم........
- ۷.۲k
- ۲۸ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط