ایــنْ روزِگـار قَـلبِ مَنو چــاک داد

ایــنْ روزِگـار قَـلبِ مَنو چــاک داد

خـوردَم زَمـینْ روبِــروم واســتاد

گُـفت کِه دَستــامو بِگــیر

تـا دَستَمو بُردَم سَمتِــش
ْ
خَنـــدیـــد و فــــاک داد ツ
دیدگاه ها (۳)

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part5دستامو مشت ک...

وقتی میرین مهمونی ولی ...دیدم میا چشمک زد و حواس ته رو پرت ک...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 198♡⁠。⁠)⁩تو دهن...

به خدا گفتم:۱ عهد ببندیم... گفت بگو..گفتم وقتی که میخوام برم...

وقتی درسش بد بود و..

سلام من زندگی رو بردم 👆قلب بالا قرمز میکنی پیشی کوچولو🐈؟توی ...

رمان تهیونگ

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط