themafiasnightslave
#the_mafias_night_slave
P12
رو برگ نوشت از طرف Tتعجب کردم این کیه نوشته که T: خودتو آماده کن برای آینده بدبختت باید تاوان کارت پس بدی
منظورش نفهمیدم که یکی درود و وارد شد که آجوما بود که گفت
آجوما: دختر بیا صبحونه بخور
ات: نمیخوام
آجوما: ارباب گفت باید بیای
ات: برو به ارباب ع وضیت بگو نمیخوام من دیگه خسته شدم نمیخوام اینجا بمونم میخوام برم پیش بابام (داد)
آجوما: دخترم بهت گفتم که ارباب دخترایی که میاره ۲ماه اینجا میمونن و بعدا میرن
ات: چیی نمیخوام میخوام برم (داد)
آجوما: ارباب راضی نیست من برم
ات: ایییی خداااااااا
آجوما رفت ومن تنها موندم رو تخت نشستم و فک میکردم که یه فکری به سرم زد و...
بعد از یک ساعت
ویو هیونجین
از سرکار برگشتم که به آجوما گفتم که بره ات رو ببینه بعداز چند دقیقه که آجوما اومد رنگش پریده و گفت
آجوما: ا، ا، ا، ار، ر، بااا، ب
هیون: چیزی شده
آجوما: آ آر، ر، ه ا، این،،،،،
نظردرکامنت💜✨
P12
رو برگ نوشت از طرف Tتعجب کردم این کیه نوشته که T: خودتو آماده کن برای آینده بدبختت باید تاوان کارت پس بدی
منظورش نفهمیدم که یکی درود و وارد شد که آجوما بود که گفت
آجوما: دختر بیا صبحونه بخور
ات: نمیخوام
آجوما: ارباب گفت باید بیای
ات: برو به ارباب ع وضیت بگو نمیخوام من دیگه خسته شدم نمیخوام اینجا بمونم میخوام برم پیش بابام (داد)
آجوما: دخترم بهت گفتم که ارباب دخترایی که میاره ۲ماه اینجا میمونن و بعدا میرن
ات: چیی نمیخوام میخوام برم (داد)
آجوما: ارباب راضی نیست من برم
ات: ایییی خداااااااا
آجوما رفت ومن تنها موندم رو تخت نشستم و فک میکردم که یه فکری به سرم زد و...
بعد از یک ساعت
ویو هیونجین
از سرکار برگشتم که به آجوما گفتم که بره ات رو ببینه بعداز چند دقیقه که آجوما اومد رنگش پریده و گفت
آجوما: ا، ا، ا، ار، ر، بااا، ب
هیون: چیزی شده
آجوما: آ آر، ر، ه ا، این،،،،،
نظردرکامنت💜✨
- ۶.۶k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط