یه زمانی آرزوم این بود:

یه زمانی آرزوم این بود:
پادشاه بشم ، به نوکرام بگم واسم تخمه بشکونن ، من بخورم
تا اینکه مزمز با هزار تومن اومد گند زد تو آرزوم
دیدگاه ها (۲)

نمی دونم وقتی این مدل خبر هارو می شنوم باید خوشحال بشم یا نا...

تو رشت یه خانم با ماشین، این شکلی زد به یه مرد موتور سوار و ...

راحله واست میجنگم تا به پیروزی تو برسم این پیروزی یه عمر واس...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۴: بخشی از آزمونجونگ‌کوک همین‌جوری که داش...

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

کپشن مهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط