شبگردی می کنم اما صدای نفس هایت را

شبگردی می کنم اما صدای نفس هایت را

از پشتِ هیچ پنجره و دیواری نمی شنوم

آسوده بخواب نازنینم ، شهر در امن و امان است

تنها خانه ی من است که در این شهر در آتش می سوزد
دیدگاه ها (۱)

خوشحال و شاد وخندانم قدر دنیارو میدانمدس بزنم من … پا بکوبم ...

ﻧﺨﺴﺖ ﺛﺎﻧﯿﻪﻫﺎﮐﻤﯽ ﺑﻌﺪﺩﻗﯿﻘﻪﻫﺎﺳﺎﻋﺖﻫﺎﺭﻭﺯﻫﺎﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﻣﯽﺁﯾﯽﻣﯽﺑﯿﻨﯽﺳ...

یاد اون روزایی بخیر که فکر میکردیم تنهایی یعنی فقط وقتایی که...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

دلم در جنوبآمریکا به ایران حمله کرده است. از صبح   دیروز تهد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط