سر بگذار بر دردِ بازوانِ من

سر بگذار بر دردِ بازوانِ من
دستِ نگاهم را بگیر
مرا دچارِ حادثه‌ای کن که با عشق نسبت دارد
من ... عجیب از روزگار رنجیده ام
دیدگاه ها (۳)

‍ ‍ از خواب خسته امبه چیزی بیشتر از خواب نیاز دارمچیزی شبیه ...

زنی را می شناختم که سیگار می کشید تا آرام شود.اما هر زمان د...

کسانی می آیندمی آیند تا بپرسند از نسبتم با جنوناز جنون خفته ...

زندگیه دیگه؛ گاهی خسته‌ت می‌کنهخیلی خسته‌ت می‌کنه،اونقد که د...

دسـت نوشـتـه هـای عمــو هیـــون قسمـت اولبیست و هشت ژوئنرزِ ...

دیشب وقتی شلمچه رو زدن،ببینید عراقی ها چطوری میرن سمت هموطنا...

ای مرگ! چه بسیار موجب جداییاجباری می شوی، چرا که برایِمن هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط