پارت وقتیمیدزدتت و

پارت11 وقتی(میدزدتت و...)
#هیونجین
هوف کلافه‌تو که می‌کشی و از کار و زندگی و خانواده و بعدش… «دوست‌پسر» میگی، فضا یهویی عوض میشه.

کلمه‌ی آخر مثل یه سنگ می‌افته وسط اتاق.

پشت در یکی زیر لب میگه: «دوست‌پسر؟»

اون یکی آروم‌تر: «بد گفت… خیلی بد گفت…»

هیونجین همون‌جا می‌ایسته. نه جلو میاد، نه عقب میره.

فقط نگاهت می‌کنه.

وقتی میگی «میخوای نگهم داری؟» یه نفس کوتاه می‌کشه. انگار می‌خواست یه چیزی بگه… ولی با شنیدن «دوست‌پسر» منصرف میشه.

فکش قفل میشه. اون عضله کنار گونه‌ش دوباره می‌جه.

«کار و زندگی داری؟»

صداش آرومه. بیش از حد آروم.

«خانواده داری؟»

یه قدم جلو میاد. نه برای لمس. فقط برای اینکه قدش دوباره سایه بندازه روت.

«دوست‌پسر هم داری…»

اسم اون یکی رو تکرار نمی‌کنه. فقط یه نیم‌خنده‌ی کوتاه، بی‌روح.

پشت در یکی زمزمه می‌کنه: «ارباب خوشش نیومد…»

هیونجین دستشو می‌بره تو جیبش. نگاهش از چشمات جدا نمیشه.

«پس چرا اینجایی؟»

مکث.

«چرا از بغلم پایین نیومدی وقتی می‌تونستی؟»

یه قدم دیگه نزدیک‌تر. فاصله دوباره کم میشه، اما هنوز دست نمی‌زنه.

«اون دوست‌پسرت…»

صداش یه ذره خشن‌تر میشه.

«میدونه اینجایی؟»

نگاهش میاد پایین روی صورتت، بعد برمی‌گرده بالا.

«یا فقط منم که باید بدونم مال کی‌ای؟»

این جمله رو آهسته میگه. خطرناک. مالکانه.

که تو خودت یه لحظه شوکه شدی از حرفش و چشماتو ازش دزدیدی و ی قدم عقبتر رفتی که اون ی قدم بلند اومد سمتت و فاصله تون تز قبلم کمتر شد.

بعد یهو خودش سرشو کمی عقب می‌کشه. انگار از لحن خودش خوشش نیومده.

«من نگهت نمی‌دارم.»

یه مکث کوتاه.

«مگه اینکه خودت بخوای بمونی.»

ولی تو نگاهش… اون حس رقابت روشن شده.

نه با تو.

با اون کسی که گفتی داریش.
دیدگاه ها (۱)

پارت 12 وقتی(میدزدتت و...) #هیونجین که زبونتو. کشیدی روی لبا...

پارت 13 وقتی (میدزدتت و...) #هیونجین ابروتو میندازی بالا، دس...

پارت10 وقتی(میدزدتت...) #هیونجین و او نه.... براش از هر بوسه...

پارت 9 وقتی (میدزدتت و...) #هیونجین تو.... طبق معمول اون دهن...

پارت 8 وقتی( میدزدتت و...) #هیونجین چند ثانیه بعد که نگاهتون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط