چشامو آروم باز کردم و دور اطرافمو نگاه کردم توی اتاق بودم و به ...
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟐𝟖
چشامو آروم باز کردم و دور اطرافمو نگاه کردم توی اتاق بودم و به دستم سرم وصل بود.
هانا:آنا بیدار شدی؟
آنالی:چی شده من چرا بهم سرم وصله؟
هانا: ارباب گفت بخواطر دارو هایی که بهتون میدن حالت بد شده.
آنالی:کدوم دارو؟
هانا:همونی که زد توی گردنت.
آنالی: تو میدونی اون دارو برای چیه؟
هانا:نه فقط میدونم که حال ادمو بدجور بد میکنه.
آنالی: باعث میشه که چیزی رو فراموش کنیم؟
هانا:فک کنم آره.
راستی گشنت نیست؟
آنالی:نه زیاد
هانا: ارباب گفتن غذاتون رو باید کامل بخورید
وگرنه هم منو و هم شمارو تنبیه میکنه.
آنالی:باشه میخورم.
هانا:مرسی
آنالی: فقط به یه شرط.
هانا:چه شرطی؟
آنالی:میشه منو ببری توی حیاط تا هوابخورم اینجا خیلی گرفتس.
هانا: ولی ارباب.
آنالی:خودم حلش میکنم.
هانا:خب باشه.
..............
آنالی: برعکس عمارت اینجا خیلی قشنگه.
هانا:آهوم
آنالی:تابی که اونجاست درسته؟
هانا:آره درسته تاحالا کسی ازش استفاده نکرده.
آنالی:آروم رفتم سمتش و روی تاب نشستم.
آنالی:تو نمیای؟
هانا: آجوما صدام میکنه ببینم کارش چیه بعد میام.
آنالی:خب باشه برو.
چشامو بستم و سرمو به طناب تاب تکیه دادم و آروم تاب خوردم.
احساس کردم که کسی کنارم نشسته چشامو باز کردم و با جونگ کوک مواجه شدم.
کوک:یادم میاد بهت گفتم که...........
ادامه دارد.............∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟐𝟖
چشامو آروم باز کردم و دور اطرافمو نگاه کردم توی اتاق بودم و به دستم سرم وصل بود.
هانا:آنا بیدار شدی؟
آنالی:چی شده من چرا بهم سرم وصله؟
هانا: ارباب گفت بخواطر دارو هایی که بهتون میدن حالت بد شده.
آنالی:کدوم دارو؟
هانا:همونی که زد توی گردنت.
آنالی: تو میدونی اون دارو برای چیه؟
هانا:نه فقط میدونم که حال ادمو بدجور بد میکنه.
آنالی: باعث میشه که چیزی رو فراموش کنیم؟
هانا:فک کنم آره.
راستی گشنت نیست؟
آنالی:نه زیاد
هانا: ارباب گفتن غذاتون رو باید کامل بخورید
وگرنه هم منو و هم شمارو تنبیه میکنه.
آنالی:باشه میخورم.
هانا:مرسی
آنالی: فقط به یه شرط.
هانا:چه شرطی؟
آنالی:میشه منو ببری توی حیاط تا هوابخورم اینجا خیلی گرفتس.
هانا: ولی ارباب.
آنالی:خودم حلش میکنم.
هانا:خب باشه.
..............
آنالی: برعکس عمارت اینجا خیلی قشنگه.
هانا:آهوم
آنالی:تابی که اونجاست درسته؟
هانا:آره درسته تاحالا کسی ازش استفاده نکرده.
آنالی:آروم رفتم سمتش و روی تاب نشستم.
آنالی:تو نمیای؟
هانا: آجوما صدام میکنه ببینم کارش چیه بعد میام.
آنالی:خب باشه برو.
چشامو بستم و سرمو به طناب تاب تکیه دادم و آروم تاب خوردم.
احساس کردم که کسی کنارم نشسته چشامو باز کردم و با جونگ کوک مواجه شدم.
کوک:یادم میاد بهت گفتم که...........
ادامه دارد.............∆
- ۸.۰k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط