*در سوگ شما زبان من بند آمد*

*در سوگ شما زبان من بند آمد*

یک عمر نشسته بود بر درگاهت
آگاه ز روح و جان مرگ آگاهت
چون دید میانه‌ای نداری با مرگ
او رفت و شدی شهید و شد دلخواهت

اندوه تو با هزار ترفند آمد
خشکاند به لب هر آنچه لبخند آمد
در وصف شهید گفته‌ام شعر، زیاد
در سوگ شما زبان من بند آمد

✍️ #ناصر_فیض

#شهید_ایران #رهبر_شهید #جان_ایران
دیدگاه ها (۰)

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

بسم‌الله الرحمن الرحیم🇮🇷«وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی...

شعرخوانی سوگ رهبر

*(توصیف لحظات مرگ دنیا پرستان)* *(مولانا امیر امیرالمومنین...

روزی که حاج قاسم مرگ خود را از خدا خواست ... آنچه می خوانید...

ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلاپرواز کن به ذروهٔ ایوان کبری...

جبر و اختیار !!

عبدالله الفت

اهل جبر جمله مقیم دوزخند گور هائی قبل مردن می خرند

توران صمدانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط