مردان خدا پرده ی پندار دریدند

مردان خدا پرده ی پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند همان دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق در آیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامعه به اندازه هر کس نبریدند
مرغان نظرباز سبک سیر فروغی
از دامگه خاک بر افلاک پریدند
دیدگاه ها (۱۷)

منم زیباکه زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگ...

گوهر خود را هویدا کن...کمال این است وبس...خویش را درخویش پید...

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو راهوشیاری مشکل است البته...

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفتداد خود را زان مه بیدادگر خو...

مردان خدا پرده ی پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند ...

مردان خدا

مردان خدا پردهٔ پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا یار ندیدندهر...

چون خلق درآیند به بازارِ حقیقتترسم نفروشند متاعی که خریدندمر...

مردان خدا پردهٔ پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا یار ندیدندهر...

مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَندیعنی همه جا غیرِ خدا یار نَدید...

مردان خدا پرده پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا یار ندیدندهر ...

حدوداً پنج سال پیش از ظریف می‌پرسن که چرا با وجود امضای برجا...

مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَندیعنی همه جا غیرِ خدا یار نَدید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط