عشق اغیشته به خون

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۴۷

جیمین محکم نگاهش کرد ؛ چون پدر من همیشه مشکی میپوشید و پدر تو سفید .. تیکه و جنس پارچه ها مال همون سال بود .. حدود ۱۰ سال قبل رد خون پدرم روی پارچه خودش بود و رد خون پدرت روی پارچه متعلق به خودش تهیونگ من اون فلش رو درست کردم .. میدونی توش چی بود
تهیونگ به حدی که انگار زیر پاش آتیش بود و واش می‌لرزید و هر دقیقه کنجکاو تر میشد
جیمین بعد از مکث ای ادامه داد ولی با پشیمانی : توش پدرم بود که با پدرت نشسته بود .. خیلی رفیقانه و دوستانه صمیمی بودن همون شب تصادف جشن گرفته بودن چون دیگه پدرم قبول کرده بود دست از کار خلاف می‌کشه بیرون .. نوری پدرم سوار ماشینش میشه ماشینی که ترمزش بریده شده بود .. ولی می دونی سرنوشت چه مدل می‌چرخه که دامن گیر خودت میشه تعیونگ.. همون ثانیه ماشین پدرت خراب میشه . از پدرم خواد که اونو برسونه خونه - با احساس درد در شکمش محکم پلک زد و آه ای کشید - میدونی اونا چاه رو درست میکردن برای پدر بیچاره من ولی عضو خانواده خودش رو از دست داد
تهیونگ تند و تند تر پلک زد و تند از روی صندلی بلند شد سپس سمت پنجره هجوم برد و دست هایش را روی نرده ها گذاشت سخت بود تا همه آن سخنان را در دلش بزارد با صدا بم ای گفت : کیم .. کیم ته سان .. کاره اونه آره
جیمین ابرو بالا زد : درسته .. کار خودشه تو فلش فایل ضبط ای دیده میشد خیلی پشیمون بود .. میدونی ته سان عوض بشو نیست.. قبل از مراسم ازدواج چندین بار تلاش میکرد که منو بکشه - تصور از صحنه گذشته قبل از ازدواج ته سان این موضوع را به تهیونگ گفته بود و حالا تهیونگ خوب منظورش را گرفت - تهیونگ من هیچ وقت فکرشم نمی کردم که قاتل پدرم ته سان باشه .. همش فکر میکردم پدرت این کارو کرده
دیروز تو ساصل بودیم .. روبه رو شدیم میخواستم با دستای خودم بکشمش هم اونو هم زنشو .. ولی وقتی حرف زدیم در میان حرفش گفت معذرت میخواد و می‌ره تصلیم بشه باورم نشد ولی - تهیونگ تند سمتش چرخید - ولی من باور نکردم برگشت تا - تهیونگ وسط حرفش پرید خشن گفت - عوضی چرا به من نگفتی ها .. با هم حلش میکردیم
جیمین : فکردی بهش فکر نکردم.. میشم که بگم به شما و تو هم بزنه به سرت بری عموتو بکشی ترو خدا حوصله این همه دردسر دیگه رو نداشتم
تهیونگ ساکت شد و آروم گفت : حالا چه نیازی به تیم تخت بیمارستان داشت
جیمین خندید : میدونی این راننده تو خیلی احمق بود بهش گفتم که ماشین منو عوض کنه احمق متوجه نشده بود - تعیونگ گیج نگاهش کرد -
دیدگاه ها (۱)

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۸جیمین خندید : میدونی این راننده ت...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۹تهیونگ: گوش بده برو از شرکت وکیل ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۶در نهایت جیمین لبخند زوری ای زد و...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۵جیمین : انگار جای من خالیه جان د...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۸۵جیمین پلک زد و آروم گفت : میدونی ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۹۵مین جی گنگ گفت : اینو ولش کن .. ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط