پارت 49
پارت 49
با سودا رفتیم سر میز نشستیم ارسامم چپ چپ نگام میکرد ..منم بدون توجه بهش شروع کردم به خوردن غذا بعد شام از تیامو پانیذ بخاطر دعوتشون تشکر کردم خواستم برم که ارتا گفت برسونمت منم گفتم نه نمیخواد میخوام قدم بزنم ...و زدم از خونه بیرون...
هعییی خدا ....
حالم اصلا خوب نیس ! لب ساحل نشستمو پاهامو بغل گرفتمو چشامو بستم ...
خیلی خستم ..از این دنیا .، از این زندگی عع همه چی دیگه بریدم .. ! تحمل این همه دردو ندارم .. بغض گلومو داره فشار میده دارم خفه میشم .. یه لحظه حس کردم دستی نشست روی شونه ام با ترس رومو برگردونندم .. ! و ارسامو با چهره ی نگران دیدم . عشق اولو اخرم کسی که بخاطرش اینهمه بلا سرم اومد ...
ارسام : خوبی ؟
من : نه
ارسام : این وقت شب چرا اومدی اینجا ؟ چرا گریه میکنی ؟ نصف شبی اینجا نشستی اگه ....
من : دوس داشتم یکم تنها باشم ، اینکه گریه میکنمم به تو ربطی نداره .. هر اتفاقیم به جون میخرم ! صحبت دیگه ای نیس ممنون میشم بزاری مث همیشه تو تنهایی خودم باشم.
ارسام : غلط میکنی هر اتفاقیو به جون میخری ! بعدشم هرچی که راجب تو باشه به من ربط داره .. و اینکه منم میخوام اینجا بشینم ملک تو که نیس !
من : باشع تو بشین من میرم
دستمو گرفت کشید افتادم تو بغلش چقد دلم واسه زل زدن تو چشمای قشنگش تنگ شده بود همون چشمای دریایی خوش رنگ ..
من : ولم کن میخوام برم )
ارسام : حق نداری جایی بری ببین تو باید منو درک کنی و اینقدم واسم قیافه نگیری ببین من بخاطر تو از اون هواپیما پریدم وگرنه بخاطر مرگ مادرم میخواسم همونجا باشمو منفجرشم من برگشتم به این دنیا فقط بخاطر تو تنها امیدم بعد سه چار سال برگشتم دیدم داری قول و قرار ازدواج میزاری داغون شدم یه لحظه خودتو بزار جای من من مادرمو از دست دادم حتی قبرم نداره ..پودر شده .. بابامم که گم شد ..ناپدید شد.. معلوم نیس زندس مرده .. فقط تو موندی برام که وقتی دیدم توام مال من نیسی نابود شدم ..دیگه امیدی نداشتم هی با خودم میگفتم کاش برگردم به اون حادثه همونجا میرفتم رو هوا ..! من بخاطر تو برگشتم میفهمی ! اومدم اینجا واست تعریف کردم که ارسامم اما تو باور نکردی تو باید حس میکردی که من ارسامم نه اینکه اینهمه از خاطراتمون بگم تا باور کنی فک میکردم اگه منو ببینی بپری بغلم بهم میگی دیگه هیچوقت از پیشم نرو ...
اما اشتباه فک میکردم چون تو منو فراموش کرده بودی... اومدم زندگی تورم خراب کردم ...هه
با سودا رفتیم سر میز نشستیم ارسامم چپ چپ نگام میکرد ..منم بدون توجه بهش شروع کردم به خوردن غذا بعد شام از تیامو پانیذ بخاطر دعوتشون تشکر کردم خواستم برم که ارتا گفت برسونمت منم گفتم نه نمیخواد میخوام قدم بزنم ...و زدم از خونه بیرون...
هعییی خدا ....
حالم اصلا خوب نیس ! لب ساحل نشستمو پاهامو بغل گرفتمو چشامو بستم ...
خیلی خستم ..از این دنیا .، از این زندگی عع همه چی دیگه بریدم .. ! تحمل این همه دردو ندارم .. بغض گلومو داره فشار میده دارم خفه میشم .. یه لحظه حس کردم دستی نشست روی شونه ام با ترس رومو برگردونندم .. ! و ارسامو با چهره ی نگران دیدم . عشق اولو اخرم کسی که بخاطرش اینهمه بلا سرم اومد ...
ارسام : خوبی ؟
من : نه
ارسام : این وقت شب چرا اومدی اینجا ؟ چرا گریه میکنی ؟ نصف شبی اینجا نشستی اگه ....
من : دوس داشتم یکم تنها باشم ، اینکه گریه میکنمم به تو ربطی نداره .. هر اتفاقیم به جون میخرم ! صحبت دیگه ای نیس ممنون میشم بزاری مث همیشه تو تنهایی خودم باشم.
ارسام : غلط میکنی هر اتفاقیو به جون میخری ! بعدشم هرچی که راجب تو باشه به من ربط داره .. و اینکه منم میخوام اینجا بشینم ملک تو که نیس !
من : باشع تو بشین من میرم
دستمو گرفت کشید افتادم تو بغلش چقد دلم واسه زل زدن تو چشمای قشنگش تنگ شده بود همون چشمای دریایی خوش رنگ ..
من : ولم کن میخوام برم )
ارسام : حق نداری جایی بری ببین تو باید منو درک کنی و اینقدم واسم قیافه نگیری ببین من بخاطر تو از اون هواپیما پریدم وگرنه بخاطر مرگ مادرم میخواسم همونجا باشمو منفجرشم من برگشتم به این دنیا فقط بخاطر تو تنها امیدم بعد سه چار سال برگشتم دیدم داری قول و قرار ازدواج میزاری داغون شدم یه لحظه خودتو بزار جای من من مادرمو از دست دادم حتی قبرم نداره ..پودر شده .. بابامم که گم شد ..ناپدید شد.. معلوم نیس زندس مرده .. فقط تو موندی برام که وقتی دیدم توام مال من نیسی نابود شدم ..دیگه امیدی نداشتم هی با خودم میگفتم کاش برگردم به اون حادثه همونجا میرفتم رو هوا ..! من بخاطر تو برگشتم میفهمی ! اومدم اینجا واست تعریف کردم که ارسامم اما تو باور نکردی تو باید حس میکردی که من ارسامم نه اینکه اینهمه از خاطراتمون بگم تا باور کنی فک میکردم اگه منو ببینی بپری بغلم بهم میگی دیگه هیچوقت از پیشم نرو ...
اما اشتباه فک میکردم چون تو منو فراموش کرده بودی... اومدم زندگی تورم خراب کردم ...هه
- ۲۰.۹k
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط