امشب که خیال سخنت ز‌ سر دارم

امشب که خیال سخنت ز‌ سر دارم
اکنون که از فکرت ، تب ز تن دارم
حال که از عاشقشی مست و گرفتارم
حال که رخسارت به گران ، خریدارم
بگویش جوابی شیرین بر قلب گرفتارم
نگاهی کن تو بر رخسارم
ببین مرا ، که یک ماهی بیچاره
نزن دست رد بر دل بیمارم
که درد عشق را ز تو بیمارم
ماهی.
دیدگاه ها (۰)

آرام باش ماه من درست می شودخورشیدت می‌تابد فردا می شود در تا...

د𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾پارت ۱۲به سمت اتاق حجوم آوردم..خودمو پرت کردم روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط