شام سیاه من چرا، باز سحر نمیشود

شام سیاه من چرا، باز سحر نمیشود
از دو سیاه چشم من، گریه به در نمیشود

مهر سکوت را ببین، بر لب غم گرفته ام
از غم دوریت جهان، زیر و زبر نمیشود

رشته عشق را ببین، در طلبت سرشته ام
چشم سیاه خسته ام، جز تو که تر نمیشود

ناز کنی نظر کنی، قهر کنی ستم کنی
گر که جفا گر که وفا، از تو حذر نمیشود

داغ که دارد این دلم، داغ تو و خیال تو
" بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمیشود"
دیدگاه ها (۶)

متن خاص ...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

تقدیم به جانانم:💐برده طاقت از دلم روی مَهَت زیبای مناز شقایق...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

پارت سوم ویو ات ساعت ۱ خورده ای بود که الا اومد توی دفترم ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط