تکیه دادی به درخت

تکیه دادی به درخت
برق اشک در چشمت
لبهایت لرزان
خنده ات تلخ نبود
دست دردست تو، چشم در چشم نگاهت بودم
قلبم از تولد جمله تو میترسید
اشکت آهسته چکید
زیر لب زمزمه کردی آرام
من
تورا میخواهم
لابلای گذر تلخ زمان
سهم من را از تو
من در احساس زمان میجویم
وای ...!قلبم ،
ناگه آرام گرفت
چه سبک شد همه دلواپسی ام
اشکم آهسته چکید
زیر لب زمزمه کردم آرام
که تو را میخواهم !
دیدگاه ها (۱)

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۹: شب اولدر اتاق بسته شد.صدای قدم‌های یه‌...

از دشمنان تا عاشقان

پارت 2

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

when silence became a scream last part

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط