وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شود

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شود
این ندیدن ها برایم تلختر سر می شود
گفته بودی از نرفتن ها ولی این بارهم
سینه ام از درد دوری بس مکدر می شود
سهم من از باتو بودن باز هم فرهاد من
اشک چشمی در وداعی تلخ و آخر می شود
باز می پیچد صدای گریه ام در کوی دل
از جدایی ها که هربارم مقدر می شود
من که دادم دین و دنیا را به چشمانت چرا
این دلم جرمی نکرده سخت کیفر می شود
آن نوازش های شیرینت شبی با اشک و اه
در نهایت چون حکایت ثبت دفتر می شود
دیدگاه ها (۴۱)

تا تو رفتی خون شعرم در قلم خشکیده شددست تقدیر آمد و دست تو ا...

چه می دانی نگار من شب رنجور یعنی چه؟به دریا رفته دریابد دل پ...

می شوم باران چشمت آسمانم می شوی؟بعد از این بارندگی رنگین کما...

تو مثل پنجره، من قطره های بارانم که پشت شیشه ات آن قدر ها نم...

فإن كان لكم كيد فكيدون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط