پارت یازده
پارت یازده
یون: راست میگی( گریه )
ته: دارم راستی میگم چرا گریه میکنی الان هعیییی خداا
همون لحظه همه از رستوران اومدن بیرون به ما نگاه کردن ته جلوم زانو زد
و یه حلقه از جیبش در آورد
ته: ملکه ی من میشی( بعضی و استرس )
یون: آره( گریههههه )
همون لحظه همدیگر رو بغل کردن ته دست یون رو گرفت و در ماشین رو باز کرد بعد رفتن خونه
پس فرداااا
لورا: داداشیم داره ازدواج میکنه
اعضا به جز کوک: مبارک باشه
کوک: امیدوارم خوشبخت بشین( غمگین )
یون: اگر تو اینجوری کنی من ناراحت میشماااااااااا
کوک: اوکی اوکی
عروسی دیگه کم کم تموم شد
آخر شب
لورا به یون کمک کرد لباس عروسش رو عوض کنه بعد همشون فیلم دیدن وقت خواب بود
ته: خب الان ازدواج کردیم و اتاق ما یکی شدهههه
یون: خیلی دوشت دالمممم
ته بغلش کرد
ته: منم دوست دارم خانم لوسسسس
یون: برام قصه میگی چون من لوسم
ته: لپ یون رو کشید
ته: ارهه
پایان
میدونم چرت شد به روم نیارین😁😁
یون: راست میگی( گریه )
ته: دارم راستی میگم چرا گریه میکنی الان هعیییی خداا
همون لحظه همه از رستوران اومدن بیرون به ما نگاه کردن ته جلوم زانو زد
و یه حلقه از جیبش در آورد
ته: ملکه ی من میشی( بعضی و استرس )
یون: آره( گریههههه )
همون لحظه همدیگر رو بغل کردن ته دست یون رو گرفت و در ماشین رو باز کرد بعد رفتن خونه
پس فرداااا
لورا: داداشیم داره ازدواج میکنه
اعضا به جز کوک: مبارک باشه
کوک: امیدوارم خوشبخت بشین( غمگین )
یون: اگر تو اینجوری کنی من ناراحت میشماااااااااا
کوک: اوکی اوکی
عروسی دیگه کم کم تموم شد
آخر شب
لورا به یون کمک کرد لباس عروسش رو عوض کنه بعد همشون فیلم دیدن وقت خواب بود
ته: خب الان ازدواج کردیم و اتاق ما یکی شدهههه
یون: خیلی دوشت دالمممم
ته بغلش کرد
ته: منم دوست دارم خانم لوسسسس
یون: برام قصه میگی چون من لوسم
ته: لپ یون رو کشید
ته: ارهه
پایان
میدونم چرت شد به روم نیارین😁😁
- ۳۶۵
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط