اینم اخرین عکسی که دیدمش..

اینم اخرین عکسی که دیدمش..
اینجا هردومون بزرگتر شده بودیم.. من که مدرسه میرفتم خواهرمم مهدکودک..
چُنان مثل کنه بهم چسبیده بود که کسی نمیدونست فک میکرد خیلی همدیگه رو دوست داریم.. اما در واقع از وقتی پاشو تو مهدکودک گذاشت دعواهامون شروع شد.. و با اینکه چن سال گذشته اما هنوز هم همچون مرغ و خروس باهم سر جنگ داریم😂😁
*بزرگ شدن ارزویی بود، که به امتحانش نمی ارزید....
دیدگاه ها (۲)

چراغ های شهر، خاموش میشوند... و تاریکی، در شهراُتراق میکند.....

مثل اینکه امسالم سیزده بدرمون خیالی شد (๑•﹏•) اما.. توی خیال...

یادش بخیررر.. خونه ی بابابزرگ.. بهترین و به یاد موندنی ترین ...

حجاب در قرن ۱۴٠٠ به این شکل میباشد😜😁

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط