داشتم زیر چشمی میز بغلی رو نگاه میکردم

داشتم زیر چشمی میزِ بغلی رو نگاه میکردم .
سردیِ نگاهشون تا اینجا نفوذ کرده بود و من عمیقا محوِ حرکاتشون شده بودم ...
پسره همینجوری داشت دختره رو نگاه میکرد اما دختره انگار نا نداشت حتی نگاهش کنه .
دختره که دهنشو باز کرد حرف بزنه گوشامو تیز کردم . شنیدم گفت :
نه که دوسِت نداشته باشم ؛
دروغ چرا ؟
من هنوزم میمیرم واسه اون چشمای قهوه ایت
هنوزم تنها عشقِ منی
ولی اینجا
( با انگشت اشارَش چند بار کوبید به گیجگاهش )
اینجا دیگه نمیکشه
با بغض ادامه داد :
ترجیح میدم از دورِ دور دوسِت داشته باشم
ترجیح میدم ببینم از دستم میری و کاری نکنم اما خودم تو دلم عاشقت بمونم
ترجیح میدم دیگه نباشی و من با خاطراتت سَر کنم ...
دیگه به حرفاشون گوش ندادم فقط داشتم فکر میکردم چی میشه که یه آدمِ عاشق به اینجا میرسه ؟
دیدگاه ها (۲)

غروب کنار دریا نم نم بارون ...بعد از مطب دکتر ...حالی به حال...

#me#اڪیپ لانتوری

لبام چطوره؟؟؟؟

خوشبختی یعنی این😃 توهستی قلـ❤ ️ـبم ارومه توهستی قلـ❤ ️ـبم ار...

#آخرین_نگاه پارت ۳ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

تاجگذاری پارت۱۲

اما من خودم انتخاب نکردم 🥺 &(هنوزم بغض داره به خاطر دردش)-فن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط