شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و ش

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر
شعری به فرشته داد.شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و
شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و
دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت: دیگر تمام شد دیگر زندگی برای هر دو تان دشوار می شود!
زیرا شاعری كه بوی آسمان را بشنود، زمین برایش كوچك است و
فرشته ای كه مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ می شود.
دیدگاه ها (۳)

📍🌿 هشتم مهرماه؛ روز بزرگداشت مولانا 🌿📍📚✨ به نام عشق، به نام ...

الفبای میناب؛ مشقِ آخرِ عشق 🥀🌴😢🎒— قسمت پایانی —به ایستگاه پا...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐اولین نشانه خیلی کوچک بود.آ...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

نام=)سایه مافیا### پارت چهارم: سکوتِ قبل از طوفانوقتی لیها و...

وطن، هویت، ایمان، فرهنگ و همه آنچه نشان و نشانه ایرانی‌بودن ...

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط