#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟕

جونگکوک بعد از چند دقیقه موندن تو اب به دختر نگاه کرد که داشت موج سواری میکرد، دختر توی اون کار واقعا ماهر بود.
اما حالا وقتش بود جونگکوک هم موج سواری کنه.
موج کوچیکی به سمت اون ها اومد و جونگکوک دوباره خیس شد.
با دست خیسش موهای خیسش رو به عقب هدایت کرد و تختش رو روی اب گزاشت تو یک حرکت روش نشست و با احتیاط خودش رو روش خوابوند.
به عقب نگاه کرد که موج بزرگی از اب رو دید.
لبخندی زد که موج کمکم به سمتش اومد کمی عقب رفت با دست هاش، که موج بهش رسید و تخته رو همراه باهاش به بالا برد.
جیغ ذوق زده ای کشید و صورت خوابیده سوار موج شد، کمی تخته رو تکون داد که فضای باحالی رو ایجاد کرد
هردو چند بار با تخته ها سوار موج شدند به شکل های مختلف.
پسر هرچه سعی کرد ایستاده سوار موج بشه نمیتونست، اما برای بار پنجم روی تخته ایستاد که دید موج بزرگی دوباره داره میاد.
همه داشتن پسر رو نگاه میکردن، پسر تخمی کرد که موج بهش رسید و به سرعت اون رو بالا برد و باعث شد تعادلش رو از دست بده اما زود به خودش اومد و صاف ایستاد، اینبار تونسته بود لبخندی زد و هویی کشید. کمی با پاهاش تخته رو تکون داد که صحنه ای زیبا ایجاد شد. لبخندی زد و تا هنوز موج ننشسته از روی تخته به سمت اب پرید و توی هوا مثل ماهی چرخی زد و با سر به پایین رفت.

خیلی بهش خوش گذشت اما حالا هم تشنه ش بود هم خسته.
از تخته ی ابیش گرفت و به سمت شن ها رفت.
پاهای خیسش باعث شده بود شن ها به کف پاهاش به چسبن اما اهمیتی نمیداد.
با کمی گذشتن از ساحل به مردی برخورد کرد.
سرش رو بالا اورد که تهیونگ رو دید.
لبخندی زد.

جونگکوک:کجا بودی، منو میرا رفتیم توی اب موج سواری کردیم.
تهیونگ:اه سرما میخوری
جونگکوک:نمیبینی حالم خوبی، تازه هوا هم گرمه
تهیونگ:چرا بدون من رفتی
جونگکوک:چون پیدات نکردم
تهیونگ:دروغ گو از همون اول که رفتی توی دریا دیدمت.
جونگکوک:ببخشید.

پسر با لبای اویزون گفت که تهیونگ چشمی چرخوند و پسر خیس رو در اغوش گرفت.

تهیونگ:بچه ماهی من
جونگکوک:من خیسم ها خیس میشی
تهیونگ:مهم نیست

جونگکوک ازش جدا شد و لپ هاشو کشید.

جونگکوک:اوخودا اخموی جذاب
تهیونگ:نکن
جونگکوک:قربونت بشم
تهیونگ:نکن ابرومو بردی
جونگکوک:وای وای ببین با همین هیکل چقدر لپاش نرم و گوگولیه.
تهیونگ:بچه
جونگکوک:بچه خودت احمق

جونگکوک با شیطنت به بهونه ی بوسیدن به گونه ی مرد نزدیک شد و گونه شو محکم گاز گرفت.

تهیونگ:اخخخ چیکار میکنی وحشی

پسرک دندوناشو ورداشت و جای رد دندون هاشو با لبخند کجش بوسید، و به سمت لب هاش رفت.
پنج بار لباشو روی لبای مرد گزاشت و همون پنج بار رو بوسید.
دستاشو دور گردن مرد حلقه کرد

جونگکوک:به ازای هر یک گاز از گونه یک بار گونه ای که گازش گرفتمو میبوسم پنج بار لبای خوشگلتو، حالا انتخاب با خودته.

مرد با اخم نگاهش کرد و از اخر چشمی چرخوند.

تهیونگ:قبوله.

پسر دهنش رو باز کرد تا گونه ی دیگه مرد رو هم گاز بگیره که تهیونگ زود اون رو عقب برد.

تهیونگ:الان نه.
جونگکوک:هووف عوضی

بعد از تموم کردن حرفش بدن خیس رو به مرد چسبوند و بغلش کرد.
تهیونگ هم از کمر لخت و خیسش گرفت و موهای نم دارش رو نوازش کرد.

تهیونگ:بوی دریارو میدی ماهی کوچولو
جونگکوک:من از ماهی ها بدم میاد
تهیونگ:ولی من تنها ماهی رو که دوست دارم تویی.

جونگکوک لبخندی زد و نفس های داغش رو روی گردن مرد خالی کرد.

جونگکوک:تشنمه برام یچیزی بخر
تهیونگ:شما امر کن شاهزاده

جونگکوک خنده ای کرد و از توی گردن مرد بیرون اومد و از فاصله ی کم به چشم ها و لب هاش نگاه کرد.
لباشو روی لبای مرد گزاشت و همدیگه رو با عشق و زیبای بوسیدن.
پسر انگشت هاشو وارد موهای لخت و نرمش فرو کرد و اون هارو کمی نوازش کرد، کمی سرش رو کج کرد تا فضای بیشتری داشته باشه، مرد کمر لختش رو محکم چنگ زد و گاز وحشیان های به لب های صورتی پسر زد که مزه ی خون و اهن رو حس کرد.
دیدگاه ها (۷)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟖بعد از شامی که خوردن توی حیاط ویلا که ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟖 و بعد مک ارومی رو به لب هاش هدیه کرد....

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟔بالاخره بعد از ساعت ها ماشین سواری به ...

فیک عشق از طریق حیوون نویسنده : ریحانه جونتونکاپل ها:تهکوک ....

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟗تهیونگ دستاشو برد زیر رو.ن جونگکوک، او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط