زیبایی چشمان تو حاشاشدنی نیست

زیبایی چشمانِ تو حاشاشُدنی نیست
این چشمه ی راز است که معناشدنی نیست
آیینه که آیینِ زلالی ست مرامش
در معرض ِ چشمانِ تو پیداشدنی نیست
از چارطرف، ظلمتِ موی تو وزیده است
این یک شبِ محض است، که فرداشدنی نیست
پلکی بزن ای ماه که عُشّاق بریدند
این پنجره ی بسته چرا واشدنی نیست؟!
نیلوفرِ این حنجره در خویش تپیده است
این بُغضِ گلوگیر شکوفاشدنی نیست
ای کاش که آن وعده ی دیرینه بیاید
این آرزوی سوخته امّا شدنی نیست
« ما گمشده در گمشده در گمشده هستیم»
این گمشده در گمشده پیداشدنی نیست…!
دیدگاه ها (۸)

لطفی ندارد این هوای باز بارانی وقتی خودت باید سکوتت را بگردا...

‍ها...ای همیشه آشنایم دوستت دارمای آشنا با لحظه هایم دوستت د...

خانه تاریک ، دلِ باغ و بیابان تاریکبی تو هر کوچه‌ی این شهرکِ...

هفت دریا را برایت غرق خون آورده امآسمان را پیش پایت سرنگون آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط