بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهد

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهد
مرا محصور کن در خود ، تنم تن پوش می خواهد

ببین دستان سردم را ، بپرس احوال قلبم را
ببوس امشب لبانم را ، که او هم نوش می خواهد

نگاهی کن به چشمانم ، بکش دستی به موهایم
فدای شانه های تو ، سر من دوش می خواهد
دلت را با دل تنگم ، یکی کن مهربان من
که حسرت های دیرینه کمی پاپوش می خواهد

اگر پر حرف و پر دردم ، غم عشق تو سنگین است
نگو ای نازنین این زن ، فقط یک گوش می خواهد

من از ابراز احساسم ، نباید دست بردارم
اگرچه چشم ظاهربین ، مرا خاموش می خواهد
دیدگاه ها (۱)

وقتی به هم میرسیمهردو ساکتیمچون چشم هایمان هستندکه یک دنیا ح...

می خواستم زندگی کنم،راهم را بستندستایش کردم،گفتند خرافات است...

خوشبختی داشتن کسی است...که بیشتر از خودشتو را بخواهد...وبیشت...

♛ تک مخاطب خاص من♛ﻣُـــــﻮٰﺍﻇِـــــﺐِ ﺧــــــﻮﺩَﺕ ﺑٰﺎﺵ …ﯾِــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط