دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیای
دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیای
چشمم به ره عاطفه خشکید؛ کجایی؟؟
باشکوه ی من چهره ی ادینه ترک خورد
از سوی توامانه تبسم،نه ندای
از بس که در اندیشه تو شعله کشیدم
خاکستر حسرت شده ام نیست دوایی
امار تپشهای دلم را به تو گفتم
پرونده شد اندوه من از درد جدایی
سوگندبه اوای صمیمانه ی نامت
از عشق فقط قصدمن وشعر شمایی
هر فصل دلم بی توببین رنگ خزان است
آغاز کن ای گل !سفر سبز رهایی
چشمم به ره عاطفه خشکید؛ کجایی؟؟
باشکوه ی من چهره ی ادینه ترک خورد
از سوی توامانه تبسم،نه ندای
از بس که در اندیشه تو شعله کشیدم
خاکستر حسرت شده ام نیست دوایی
امار تپشهای دلم را به تو گفتم
پرونده شد اندوه من از درد جدایی
سوگندبه اوای صمیمانه ی نامت
از عشق فقط قصدمن وشعر شمایی
هر فصل دلم بی توببین رنگ خزان است
آغاز کن ای گل !سفر سبز رهایی
- ۹۹۷
- ۲۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط