پارت ۱
پارت ۱
ویو ا.ت
من تا حالا دوستای داداشم رو ندیده بودم ولی داداشم گفت که امروز دوست صمیمیش میخواد بیاد خونه و چون مامانم خونه نبود من باید شام درست میکردم
شروع کردم به درست کردن دوکبوکی ، جاجانگمیون و بیبیمباب
غذاها که اماده شد میز رو چیدم و غذا ها رو روی میز گذاشتم و رفتم توی اتاقم تا آماده شم یه شلوار جین گشاد مشکی به همراه یه کراپ سفید پوشیدم و نشستیم پشت میز آرایشم و اول یکم کانسیلر زدم و یکم رژ گونه ، بعدش ریمل و یکم تینت و لیپ گلاس زدم و در آخر یه عطر خوشبو زدم و از اتاق خارج شدم
همون لحظه زنگ خونه خورد و داداشم در رو باز کرد لحظه ای که دوستش وارد شد نتونستم ازش چشم بردارم خیلی خوشتیپ و زیبا بود حس کردم پروانه های توی قلبم شروع به حرکت کردن ، شما به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید ؟ منم نداشتم تا این پسر رو دیدم
دستش رو برای سلام آورد جلو منم سریع به خودم اومدم و دستش رو گرفتم
تهیونگ : سلام تهیونگ هستم خوشبختم
ا.ت : سلام منم ا.ت هستم همچنین
به سمت میز شام هدایتشون کردم و نشستن پشت میز
ویو تهیونگ
ا.ت خیلی دختر زیبا خوش برخوردی بود خیلی هم دست پختش خوبه
تهیونگ : خیلی خوشمزست ممنونم
یه لبخند بزرگ زد که دلم باهاش رفت
ا.ت : خواهش میکنم
ویو ا.ت
موقعی که بهم گفت غذات خیلی خوب شده رفتم تو آسمونا از خوشحالی
۱۰ مین بعد
غذا رو خوردیم و داداشم و تهیونگ بلند شدن رفتن گیم بزنن منم میز رو جمع کردم
و رفتم پیششون ، البته من نشستم رو مبل و اونا رو زمین نشسته بودن و گیم میزدن
متوجه نگاه های خیره تهیونگ روی خودم میشدم و .......
ادامه دارد........
ویو ا.ت
من تا حالا دوستای داداشم رو ندیده بودم ولی داداشم گفت که امروز دوست صمیمیش میخواد بیاد خونه و چون مامانم خونه نبود من باید شام درست میکردم
شروع کردم به درست کردن دوکبوکی ، جاجانگمیون و بیبیمباب
غذاها که اماده شد میز رو چیدم و غذا ها رو روی میز گذاشتم و رفتم توی اتاقم تا آماده شم یه شلوار جین گشاد مشکی به همراه یه کراپ سفید پوشیدم و نشستیم پشت میز آرایشم و اول یکم کانسیلر زدم و یکم رژ گونه ، بعدش ریمل و یکم تینت و لیپ گلاس زدم و در آخر یه عطر خوشبو زدم و از اتاق خارج شدم
همون لحظه زنگ خونه خورد و داداشم در رو باز کرد لحظه ای که دوستش وارد شد نتونستم ازش چشم بردارم خیلی خوشتیپ و زیبا بود حس کردم پروانه های توی قلبم شروع به حرکت کردن ، شما به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید ؟ منم نداشتم تا این پسر رو دیدم
دستش رو برای سلام آورد جلو منم سریع به خودم اومدم و دستش رو گرفتم
تهیونگ : سلام تهیونگ هستم خوشبختم
ا.ت : سلام منم ا.ت هستم همچنین
به سمت میز شام هدایتشون کردم و نشستن پشت میز
ویو تهیونگ
ا.ت خیلی دختر زیبا خوش برخوردی بود خیلی هم دست پختش خوبه
تهیونگ : خیلی خوشمزست ممنونم
یه لبخند بزرگ زد که دلم باهاش رفت
ا.ت : خواهش میکنم
ویو ا.ت
موقعی که بهم گفت غذات خیلی خوب شده رفتم تو آسمونا از خوشحالی
۱۰ مین بعد
غذا رو خوردیم و داداشم و تهیونگ بلند شدن رفتن گیم بزنن منم میز رو جمع کردم
و رفتم پیششون ، البته من نشستم رو مبل و اونا رو زمین نشسته بودن و گیم میزدن
متوجه نگاه های خیره تهیونگ روی خودم میشدم و .......
ادامه دارد........
- ۲۶۲
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط