Part9
Part9
عشق به طعم درد
همه چیزو برای جاوید تعریف کردم و اون فقط بهم خیره شده بود
_بدرک که میخواد اعدام بشه
-ولی بابامه جاوید چرا نمیفهمی؟
_اون چیکار کرده برات عزیز دلم بجز اذیت کردن ازارت
_درسته ولی سر پناه منه اون بمیره من چیکار کنم
امد کنارم نشست و دست هامو گرفت دست هام در برابر دست هاش کوچولو بود
_من خودم هستم میایی میشی خانوم خونم برات همه چیز فراهم میکنم
سرمو انداختم پایین که موهامو پشت گوشم انداخت و بوسه ی به موهام زد
جاوید دوسم داشت ولی ۱۵ سال اختلاف سنی داشتیم ۳۱ سالش بود مواد فروش بود قاچاقچی بود قمار باز من اینو نمخواستم
از ۱۰ سالگی که بابام به قمار خونش میبورد عاشقم شده بود ولی خب من اون به چشم عموم میدیم نه چیز دیگه ای
-نمیشه جاوید من ترو دوست ندارم
_بدرک عشق من اینقدر کافی هست که بتونم نیازهاتو برطرف کنم
به چشم هاش نگاه کردم و گفتم...
-حاضری بخاطر من شغلتو کنار بزاری؟
اینو که گفتم صورتش سرخ شد رو شغلش حساس بود
عشق به طعم درد
همه چیزو برای جاوید تعریف کردم و اون فقط بهم خیره شده بود
_بدرک که میخواد اعدام بشه
-ولی بابامه جاوید چرا نمیفهمی؟
_اون چیکار کرده برات عزیز دلم بجز اذیت کردن ازارت
_درسته ولی سر پناه منه اون بمیره من چیکار کنم
امد کنارم نشست و دست هامو گرفت دست هام در برابر دست هاش کوچولو بود
_من خودم هستم میایی میشی خانوم خونم برات همه چیز فراهم میکنم
سرمو انداختم پایین که موهامو پشت گوشم انداخت و بوسه ی به موهام زد
جاوید دوسم داشت ولی ۱۵ سال اختلاف سنی داشتیم ۳۱ سالش بود مواد فروش بود قاچاقچی بود قمار باز من اینو نمخواستم
از ۱۰ سالگی که بابام به قمار خونش میبورد عاشقم شده بود ولی خب من اون به چشم عموم میدیم نه چیز دیگه ای
-نمیشه جاوید من ترو دوست ندارم
_بدرک عشق من اینقدر کافی هست که بتونم نیازهاتو برطرف کنم
به چشم هاش نگاه کردم و گفتم...
-حاضری بخاطر من شغلتو کنار بزاری؟
اینو که گفتم صورتش سرخ شد رو شغلش حساس بود
- ۱۸۳
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط