نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

مرگ را همچون شراب کهنه کم کم می فروخت

در تمام سالهای رفته بر ما روزگار

شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
دیدگاه ها (۷)

سلام آقای چکشیباتمام احترامی که براتون قائلیم اما به عرض مبا...

وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست !و...

گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار… فکــرش را بکن!با تو آدم م...

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده استکـــه بـــه عشق تو قمـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط