من را ببین!

من را ببین!

نگاهم را بخوان...می دانم!
به دلم افتاده...من را ، از هر طرفکه بخوانی ام!نامم بن چوب بستی است، بر دیواری بلند
من ، سالهاست دل بسته ام به طنابی،که هروز لباس عشق، نم چشمانشخیس میکند!و بر حیات خانه ی ، حیاط زندگی اش پهن می کند!به فال نیک گیرم...برایـم،به دروغ پایت را میکشی وسط ، تمام بازی های کودکانه...معـرکه میگیری و چه کودکـانه، هرباربیشتــر بـاور میکنـم ،لباسهای خیست را،من ته کوچه!در انتظارت نشسته ام!
دیدگاه ها (۲)

من را ببین! نگاهم را بخوان... می دانم! به دلم افتاده... ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

من را ببین! نگاهم را بخوان... می دانم! به دلم افتاده... ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

من را ببین! نگاهم را بخوان... می دانم! به دلم افتاده... ...

من را ببین! نگاهم را بخوان... می دانم! به دلم افتاده... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط