بگذار


بگذار
آفتاب من
پیرهنم باشد و آسمان من٬
آن کهنه کرباس بی رنگ.
بگذار بر زمین خود بایستم.
بر خاکی از براده الماس
و رعشه درد.
بگذار سرزمینم را
زیر پای خود
احساس کنم...

#احمد_شاملو

@foroogh_shamloo
دیدگاه ها (۰)

گاهی میانِ خلوتِ جمعیا در انزوای خویشموسیقیِ نگاهِ تو را گوش...

اگر اَبر است این تاریک ،به مرگ آغشته ، هر نزدیک،و دوران را ز...

لحظه‌ی دیدار نزدیک استباز من دیوانه‌ام، مستمباز می‌لرزد، دلم...

روزی ما دوباره کبوتر‌هایمان را پیدا خواهیم کردو مهربانی دست ...

پارت ۱۷کاکاشی داشت تمام تلاشش را میکرد تا اره برقی ای را که ...

پارت 13

پارت چهاردهم-آتاناسیا د آلفیادو-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط