مثلث عشقی

مثلث عشقی♡∆
☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆
والریو: خب خوبه پس
ایشل: مامانیی!! بابایی!!
والریو: چیههه دخترم؟؟ نکنه نوم اتفاقی براش افتاده؟؟
ماهورا: چیشده دختر سکته ام دادی!؟
ایشل: هیچی😁 فقط میخواستم بگم من دارم کافه ی بیمارستان.
ماهورا: خدا لعنتت نکنه دختر، برو برو، شکمو
والریو: به تو رفته ها
ماهورا: ببین! تازه خرم کردی، کاری نکن یه طوری بشم که دیگه نتونی خرم کنیا!
والریو: باشه، باشه، خانوم قشنگم، بانوی زیبای من.
ایشل: مرغای عاشقو
ماهورا: دختر!!!!
ایشل: باشه باشه رفتمم*با خنده ی ریز و زیر زیرکی*
*حدود ساعتای نه و نیم، دهه، ایشل رفت کافه و *کاکوچو دوباره رفت یه سر به سوزو زد و از یه طرف سنجو بدو بدو رفت پیش والریو و ماهورا*
سنجو: خــــــــــالـــــــــه!!!! عـــــــــــمـــــــــــو!!!!!
والریو: یا ابوالفضل...
ماهورا: چیه دخترررر!!!؟؟؟
سنجو: کاکوچووو... کاکوچووو...
ماهورا: پسرم چش شده*چون رابطه ی نزدیکی باهاش دارن بهش میگه پسرم*
سنجو: عاشققق شدهههههه
ماهورا: ویی🥺🥺
والریو: اونوقت عاشق کی؟؟
سنجو: هه هه هه... دختر شما...
والریو/ماهورا: جانممممم؟!؟!؟!؟؟؟
سنجو: اوهوم... درست شنیدید...
والریو: کاکوچو پسر خوبیه، مهربونه و قلب پاکی داره... درسته که مافیاس اما سالیان ساله که میشناسمش... از وقتی یه بچه بود، اگه ایشلم بخواد، من حرفی ندارم...
ماهورا: کاکوچو مثل پسرم میمونه، میدونم هرکی براش ارزشمند باشه رو ازش محافظت میکنه، اگه ایشل بخوادش منم حرفی ندارم
*کاکوچو رفت کافه و مستقیم چشمش ایشل و دید...و قلبش یهویی تند تپید...*
کاکوچو: بی صاحاب... بی صاحاب... خفه شو!!*با قلبشه*
*رفت تا سفارش بده*
کاکوچو: یه چیز کیک سن سباستین با شیر کاکائو و شکلات اب شده ی اضافه*سوزو*، یه بسته دویاراکی شکلاتی با شیر*هممون میدونیم ولی بازم میگم،مایکی* و یه نسکافه و کیک بستنی وانیلی، یه قهوه و کیک تلخ هم همین الان به خودم میدید؟
*گارسون سفارش هارو نوشت و سفارش کاکوچو رو هم داد*
کاکوچو: لطفا سفارش اون میزی که اون خانوم نشسته رو هم حساب کنید
گارسون: بله *و حساب کرد*
*کاکوچو سفارشش رو دستش گرفت و به سمت میزی که ایشل نشسته بود رفت... ایشل بدجوری تو فکر بود پس متوجه نشد*
کاکوچو: خانوم خانوما، نکنه تو دنیای مارشمالوییت گم شدی؟؟
ایشل: کاکوچو؟؟
کاکوچو: میتونم بشینم یا باید شمارو که توی فکرت گن شدی تماشا کنم؟؟
ایشل: بشین، بشین
*کاکوچو روبه روی ایشل نشست*
ایشل: قهوه؟؟؟ خیلی تلخه که چطوری میخوری؟؟؟!
کاکوچو: به سادگی، میخوای بیا یکم قهوه بخور😁😁
ایشل: از چیزای تلخ خوشم نمیاددد!
کاکوچو: کاملا از سفارشت واضحه، کیک شکلاتی با مارشمالو و هات چاکلت؟
ایشل: عاشق اینم، شیرینی عالیه!
*و مشغول حرف زدن شدن... بهتره بگم ایشل حرف میزد و کاکوچو با عشق گوش میداد و یکم یکم کیک میخورد یا قهوه مینوشید تا اینکه.... یهو باد زد و کاکوچو دستشو دراز کرد و موهای ایشل رو پشت گوشش داد و ادامه ی موهاشو دور انگشتش پیچید و ایشل یهو ساکت شد و لبوو... و کاکوچو تا فهمید چیشذه به زور سرخ شدنش رو کنترل کرد و بحثو پیچوند و فلنگو بست*
ایشل: نه... نه نه... ابروم رفت!! چرا سرخ شدم؟؟ نه، نه نه، من عاشق نشدم... شایدم شدم.... ولی حس کاکوچو متقابله؟؟ اره به احتمال زیاد... بذا برم حساب کنم و بعد ازش بپرسم...
گارسون: خانوم محترم، اقایی که الان رفت سفارشتونو حساب کرد
ایشل: یکی طلبت، کاکوچو...
*کاکوچو با غرور راه رفت و رفت یه گوشه و ناگهان از سبزه به قرمز تغییر رنگ داد*
کاکوچو: وییییی!!! چرا این بشر اینقدر خوشگلهه!!! خداا!!! سرخ شدنشووو.. موهاش مثل ابریشمهه!! کاکوچو... برگرد به واقعیت... میخوای زندگیشو به گوه بکشی؟؟... حتی اگه عاشقی بگذر... تمومش کن... لیاقتشو نداری...
ایشل: کاکوچو؟؟ اینجایی..؟؟ خیلی دنبالت گشتم!!
کاکوچو: چرا؟؟*سرد*
ایشل:اوه... هیچی... مهم نیست... ام... شماره کارتتو میدی؟ میخوام پول سفارشم و واریز کنم برات
کاکوچو: نیازی ندارم...
*و از کنارش رد شد و رفت... و لبخندی تلخ روی لبای ایشل اومد*
ایشل: عشق نبود... ترحم و محبت بود... اشتباه از برداشت من بوده....
کاکوچو: این صلاح خودشه.... منو ببخش عزیزترینم...
☆پایان این پارت☆
☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆
لیلی: سلاممم، بچه ها حمایت دفعه قبلتون واقعا خوب بود اینم پارت... شاید بتونم بگم این تلاش شیشمه، امیدوارم که بیاددد.... و مشاهده گر عشق دوتا مرغ عشق جدیدیم!!! 😂💓
ولی خب... گوناه داره.. هم کاکوچو هم ایشل بیچاره... حالا تا پارت بعد ببینم میتونم چیکارشون کنم، بایی🙂‍↔️🎀
دیدگاه ها (۲۳)

مثلث عشقی♡∆☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆کاکوچو: منو ببخش عزی...

خب بچه ها سلام. میخواستم این پست رو بذارم اما دو دل بودم، من...

سلامممم قشنگایییی منننن🎀😘یک عدد بی تربیت بوق بوق بوققققق شده...

سلاممم قشنگای مننناقا یه چیزییی، بهونه و اینا نیست، یه مدت ف...

☆مثلث عشقی☆سوزو: بابا بزرگ!!! مامان بزرگ!! ماهورا: عشق دل من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط