ایستاده ام

ایستاده ام
بگذار سرنوشت
راهش را برود
من همینجا
کنار قولهایت
درست روبروی دوستداشتنت
ودرعمق نبودنت
محکم ایستاده ام
دیدگاه ها (۱)

طبیعت

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 8بعد از تمام شدن ناهار ظرف ها ر...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

پارت بیست‌وهفتم [فصل اول] | روز سرنوشت‌ساز 🎤🌸صبح روز ارائه.....

پارت دوم جنگ میان قلب و مغز

رمان اسیر خان پارت اول ۱

p13صبح روز بعد، هنوز هوا تاریک بود.عمارت در سکوت فرو رفته بو...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁷﴿ویو ات﴾زنگ آخر مدرسه به صدا درآمد.با ب...

عقد با رئیس مافیا 𝒫𝒶𝓇𝓉 16 ساعت نزدیک هشت شب بود.ات جلوی آینه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط