لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش
بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف
برق چشمش را نشان از آتش سودا
نبود
در لب لرزان من فریاد دل خاموش
بود
آخر آن تنها امید جان من ، تنها
نبود
جز من و او دیگری هم بوو اما ای
دریغ
آکه از درد دلم زان عشق جان فرسا
نبود
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش
بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف
برق چشمش را نشان از آتش سودا
نبود
در لب لرزان من فریاد دل خاموش
بود
آخر آن تنها امید جان من ، تنها
نبود
جز من و او دیگری هم بوو اما ای
دریغ
آکه از درد دلم زان عشق جان فرسا
نبود
- ۷۸۹
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط