my mafia part ¹⁸

my mafia part ¹⁸
ا/ت: الان بخاطر این منو سوار کردی اتقد اون برات مهمه؟
ته: تو برام مهمب
ا/ت: (*قلبم داست میومد تو حلقم...نمیدونستم چی بگم)
ته: ا/ت
ا/ت: اومده بودیم بیرون باهم ...باید بهت جواب پس بدم؟
ته: نه....
ا/ت: خب خیالت راحت شد منوبرسون
ته:نه خیالم راحت نشو.باید بدونم براچی..
ا/ت: نه نه نبایدبدونی به توربطی نداره(*یکوچولو داد)
ته: داره*یکوچولوداد
_تابرسیم چیزی نگفت_
وقتی رسیدیم خواستم پیاده شم که گفت: ببخشید اگه تند برخوردکردم من واقعن خوبیتو میخوام .... ماشینتم میگم بیارن اینجا
ا/ت: باشه .پیاده شدم ... چرا انقد عجیبه نمیفهمم...در زدم م.ب درو باز کرد
ا/ت:سلام(بغل)
مبینا: سلامممم(بغل)...خب بشین اینجا یچی بیارم بخوری
ا/ت: هیچی نمیخوام بگو حالا میخوای چیکار کنی اینهمه منو کشوندی
م.ب: اول توووو بگوووو
ا/ت: چیو؟
م.ب: چرا با چان رفتی بیرون
ا/ت: بابااا خب گفت بیا بریم بیرون رفتمم مگه اشکالییی داره رفتیم رستوران بعد رفتیم یه هایپر یکم خوراکی بگیریم دم ساحل بخوریم.میخواست غروب خورشیدو نشونم بده همین..
م.ب: اوووو که اینطور .ماشینتو میوردی تو
ا/ت: با ماشین نیومدم
م.ب: پس با چی اومدی ؟ با چان؟
ا/ت: نه با تهیونگ
م.ب:چرت نگو..
ا/ت: چه چرتی با ته اومدم
م.ب: ینی چیییی.هردوتا باهم😔
ا/ت: وای خفه شو
م.ب: تعریف کن ببینم چیشده
ا.ت:*همرو تعریف کردم ....
م.ب: تو یروز چه داستانایی داشتی ...
ا/ت: اره... خب حالا اینارو ول کن تولد هیون کیه؟
مبینا: پس فردا
ا/ت: خب میخوای چیکار کنی
م.ب: میخواستم توی یه باغ ویلا طوری بگیرم نمیدونم میخوام سوپرایزش کنم‌نمیدونم چی بگیرممم
ا/ت: خب براش انگشتر بگیر که اسمش یا اسم خودت روش هک شده
م.ب: اووو افرین
ا/ت:چی میپوشی
م.ب: نمیدونم فکر نکردم بیا فردا بریم خرید همینجا بمون
ا/ت: اوکی
م.ب:میرم یکم خوراکی بیارم بخوریم
ا/ت: باشه
یکم‌خوراکی خوردیمو حرف زدیم
م.ب: ویلارم گرفتم انگشترم سفارش دادم خوراکیا و اینارم برای ویلا هماهنگ کردم فقط مونده خریدای خودم و اینکه چی بپوشم
ا/ت: وای من چی بپوشممم
م.ب: خفه شو این همه لباس داری
ا/ت: خب دارم ولی انمیدونم چی بپوشم
م.ب: حالا اینارو ول کن برات یه چی انتخاب میکنم.
ساعت ۷ بود که زنگ‌در خورد
هیون: عههه ا/ت
ا/ت: رفتم سمتشووو بغلش کردم
هیون: چطوری داداشییی
مبینا: ایش دوباره شروع نکنیدا بدم میاد
هیون: باشه .. حسودد...تو که پیش چان بودی اینحا چیکار میکنی
ا/ت: خبرا چه زود میرسهعه
هیون: بلههه زود میرسه.من میرم دوش میگیرم یچی بخوریم
م.ب: شام نداریم دوست عزیز
دیدگاه ها (۱۰)

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

marry without love

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

بعد از خرید ا. ت و کوک به یه رستوران رفتنکوک : خب عشقم چی می...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط