من امسال بی او بهاری ندارم
من امسال ، بی او بهاری ندارم
نوازشگری ، غمگساری ندارم
من امسال بی آن گلستان خندان
به جز گریه ی تلخ کاری ندارم
من امسال بی آن بهار خرامان
زمستان سردم ، شراری ندارم
من امسال بی صبح جاوید رویش
به جز شام خاموش و تاری ندارم
چرا ؟ آخر آن تاج گل بی وفا شد
چرا ؟ جز غمش دوستداری ندارم
چرا ؟ دلنوازم ز من کرد دوری
چرا ؟ پیش او اعتباری ندارم
چرا ؟ زآنهمه عشق ها ، ماجرا ها
به جز سینه ی داغداری ندارم
چه خوش باشد امیدی و انتظاری
دریغا که من انتظاری ندارم
از آن شاخسار شکوفان شادی
به جز برگ غم یادگاری ندارم
دگر برگریز درخت جوانیست
دگر من خزانم ، بهاری ندارم
#بدون مخاطب خاص😊
نوازشگری ، غمگساری ندارم
من امسال بی آن گلستان خندان
به جز گریه ی تلخ کاری ندارم
من امسال بی آن بهار خرامان
زمستان سردم ، شراری ندارم
من امسال بی صبح جاوید رویش
به جز شام خاموش و تاری ندارم
چرا ؟ آخر آن تاج گل بی وفا شد
چرا ؟ جز غمش دوستداری ندارم
چرا ؟ دلنوازم ز من کرد دوری
چرا ؟ پیش او اعتباری ندارم
چرا ؟ زآنهمه عشق ها ، ماجرا ها
به جز سینه ی داغداری ندارم
چه خوش باشد امیدی و انتظاری
دریغا که من انتظاری ندارم
از آن شاخسار شکوفان شادی
به جز برگ غم یادگاری ندارم
دگر برگریز درخت جوانیست
دگر من خزانم ، بهاری ندارم
#بدون مخاطب خاص😊
- ۵۷۳
- ۰۴ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط