باد می وزد

باد می وزد
ابرها در آغوش هم
و بارش آسمان
لیز می خورم بر سنگفرش زمان
خنده کودکان
اشاره جوانان
کسی یاریم نمی کند
شالم را از سر بر می دارم
گیسوانم را میدهم بدست باد
کفشهایم را در می آورم
انگشتانم بر سنگفرش خیابان بوسه می زند
نگاهم پی فرداست
بی هدف میدوم میان کوچه ها
فریاد می زنم
می بارم
وکسی پنجره ای نمی گشاید
بر این همه دیوانگی.
دیدگاه ها (۱)

لب ها می لرزند. شب می تپد. جنگل نفس می کشد.پروای چه داری ، م...

آن سلامی که به " سین " نقش سلامت دارد....." لام " آن لطف و...

خانم کاترین پاندر نویسندۀ موفق می گوید:صحبت درباره پلیدی باع...

ﺟﻐﺪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ :ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻭ ﺁﻭﺍﺯﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ...ﻭ ﺧ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط