خداوندا نمی دانم چرا اینگونه گردیدی؟ ساختم،!نساختی.
خداوندا نمی دانم چرا اینگونه گردیدی؟ ساختم،!نساختی.
می سازم،!نمی سازی.راضی شدم،!رضایت نمی دهی،ادامه میدی.می سوزم،!نمی سازی.دارم خراب و ویرون میشم،!نمی بینی؟.کجای قصه خوابیدی؟ که من باگریه بیدارم وَ مَن تو گریه میخوابم که من اشکم، خودِ آهَم، خود دَردَم،مثلِ
غُصه. مِثل ابریشمم،نازم.مثل بارون طنازم،وَلی دَردم. همی نالم شباهنگام به بالینت دارم آب میشم نازنینم من خود شمعم به دور تو همی گَردم چو پروانه مثل گلبرگ گل نازک.نمی دانم چرا با من نمی سازی ببین اشکهای سَردم ز چشمه سار چشمانم چه می جوشد مَکن با من چنین عشقم که مَن مُردَم که مَن مُردم وَ مَن مُردَم
این نوشته برادرم هست
می سازم،!نمی سازی.راضی شدم،!رضایت نمی دهی،ادامه میدی.می سوزم،!نمی سازی.دارم خراب و ویرون میشم،!نمی بینی؟.کجای قصه خوابیدی؟ که من باگریه بیدارم وَ مَن تو گریه میخوابم که من اشکم، خودِ آهَم، خود دَردَم،مثلِ
غُصه. مِثل ابریشمم،نازم.مثل بارون طنازم،وَلی دَردم. همی نالم شباهنگام به بالینت دارم آب میشم نازنینم من خود شمعم به دور تو همی گَردم چو پروانه مثل گلبرگ گل نازک.نمی دانم چرا با من نمی سازی ببین اشکهای سَردم ز چشمه سار چشمانم چه می جوشد مَکن با من چنین عشقم که مَن مُردَم که مَن مُردم وَ مَن مُردَم
این نوشته برادرم هست
- ۱.۵k
- ۱۲ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط