خداوندا نمی دانم چرا اینگونه گردیدی؟ ساختم،!نساختی.

خداوندا نمی دانم چرا اینگونه گردیدی؟ ساختم،!نساختی.
می سازم،!نمی سازی.راضی شدم،!رضایت نمی دهی،ادامه میدی.می سوزم،!نمی سازی.دارم خراب و ویرون میشم،!نمی بینی؟.کجای قصه خوابیدی؟ که من باگریه بیدارم وَ مَن تو گریه میخوابم که من اشکم، خودِ آهَم، خود دَردَم،مثلِ
غُصه. مِثل ابریشمم،نازم.مثل بارون طنازم،وَلی دَردم. همی نالم شباهنگام به بالینت دارم آب میشم نازنینم من خود شمعم به دور تو همی گَردم چو پروانه مثل گلبرگ گل نازک.نمی دانم چرا با من نمی سازی ببین اشکهای سَردم ز چشمه سار چشمانم چه می جوشد مَکن با من چنین عشقم که مَن مُردَم که مَن مُردم وَ مَن مُردَم

این نوشته برادرم هست
دیدگاه ها (۴۴)

تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش خواهی دید که آن لحظه هرگ...

وقــتــی خــداوند از پــشت ســر دست هــایــش را روی چــشمــا...

خدایامن بی تو دمی قرار نتوانم کرداحسان ترا شمار نتوانم کردگر...

پروردگارا!بندگانت را از سه آفت نگاه دار:از وسواس شیطانی و از...

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم که آخر...

خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه ...

خداواندانمی دانم در این دنیای وانفسا كدامین تكیه گه را تكیه ...

مثنوی عقل عاشق

خداوندا نمیدانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه گ...

اگر داغم، اگر سوزم، اگر آهم، اگر دردمبر این آتش که میسوزاندم...

چشم شهـلایی ربوده از دل و جانـم قـرارمی شکوفد در دلم گل غنچـ...

مگر با ما سر یاری نداری؟ که ما را در مشقت میگذاری؟چرا در رخ ...

مگر با ما سر یاری نداری؟ که ما را در مشقت میگذاری؟چرا در رخ ...

‌ ‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌나만의 ੮‧‌‌꯭੮‌꯭‧‌੮‧‌ 계절...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط