چندپارتی درخواستی
چندپارتی (درخواستی)
p1
(یک نکته... اعضا همشون پزشکن و یوری هم 15 سالشه و اعضا علاوه بر پزشکی ایدل هم هستن اما به عنوان ایدل معروف نیستن زیاد ولی پزشک های معروفین)
جونگکوک:یورییییییی داداشییییییی(داد)
یوری:بلهههههههه(داد)
جیمین:بیا غذاااااااااا (داد)
جین: چرا داد میزنینننننن(عربده)
یونگی: باز خوبه تو ارامش کامل به سر میبری تو یکی
یوری: اومدممم.... داداشی
جین: جان داداشی؟
یوری: میشه غذا نخورم؟
جین: نه.... بیا بشین برات عذا بکشم بخوری
(راستی یادم رفت بگم.... مامان و بابا ندارن)
یوری: اخه....
جیهوپ: سانشاین من مخالفت نکن دیگه....باید بخوری وگرنه مریض میشی
یوری:باشه
نامجون:افرین...
یوری اومد نشست که غذا بخوره اما رنگش یکم پریده بود
یونگی:حالت خوبه؟... رنگت پریده
یوری:نمیدونم زیاد اشتها هم ندارم...سرمم یکم درد میکنه
تهیونگ سریع دستش رو میزاره رو پیشونیش
تهیونگ:تب داری اما زیاد نیست....جاییت درد میکنه
یوری:اره...راستش درد نه اما بیحالم
نامجون:میخوای یه چکاپ ریز انجام بدیم؟
یوری:نه داداش حالم خوبه
جونگکوک:یوری داداشی لطفااااا
یوری: نه.. حالم خوبه اخه
یونگی: تو دکتری یا ما؟
یوری: اخه چیز خاصی نیست
جین: خب نظرت چیه بریم بیرون دور بزنیم؟
یوری: اوممم.. خب.. اوکی
یوری که رفت جین سریع با بقیه اعضا نقشه چید
جین: میریم مطب مستقیم با منشی کیم صحبت کن که اتاق من رو اماده کنه...اتاق من یکم بزرگتره همه میتونیم بریم داخل
جیهوپ:من زنگ میزنم
جین:باشه
یوری اماده شد و جیهوپ هم زنگ زد به منشی کیم و رفتن بیرون
یوری:کجا داریم میریم؟
یونگی:قبرستون
یوری:من جدی بودم (خنده) 😂😂😂(مکث) نهههههه... من پیاده نمیشم
نامجون: کی گفته تو قراره پیاده شی؟
تهیونگ بغلش کرد و بزور یوری رو برد تو اتاق جین اعضا اومدن داخل و لباسشون رو پوشیدن و یوری یک گوشه از ترس خیلی عرق کرده بود که نامجون فهمید و اومد جلو و
با اون لبخند آروم (چال لپاش مخصوصا) صدای مطمئنش میگه:
«نگران نباش داداشی، فقط یه چکاپ سادهست، هیچ درد نداره!»
ولی خب یوری یهذره میترسه و دستش میلرزه. اون موقع جین با یک لبخند میگه:
«اگه معاینه نشب شام دستپخت من یعنی ورد واید هندسام رو از دست میدی!»
یوری میخنده، یهکم آرومتر میشه، اما هنوز میترسه
تهیونگ با جدیت نمایشی و قیافهی خندهدار سعی میکنه حواسش رو پرت کنه
و جیهوپ و جونگکوک سریع معاینش میکنن بدون اینکه حتی خودش متوجه بشه...
جیهوپ و جونگکوک به هم نگاه میکنن و نفس عمیق میکشن و همه میفهمن الان باید چیکار کنن
جیمین:میگم یوری....تو سرما خوردی خب
یوری:خب
جیهوپ:و برای اینکه زود تر خوب بشی نیاز داری امپول بزنی داداشی...
یوری:باشه (بغض)
تهیونگ:بغض نکن(بغل)چیزی نمیشه اروم هیسسسس (نازش میکنه)
جیمین میره پیش یونگی
جیمین:بیا اینم امپول.. تو بزن من دل ندارم
یونگی زیر لب غرغر میکنه:
«، چرا من باید به یوری امپول بزنم خب شماهم بلدین!»
جونگکوک:باشه بابا خودم میزنم بهش....
جونگکوک آمپول رو از یونگی میگیره و روبه یوری میگه:
> «قول میدم فقط یه کوچولو درد داره!»
یوری: «اگه... فرار کنم چیکار میکنی؟»
جیمین در حالی که میخنده، میگه:
«اون موقع، تهیونگ دنبالت میدوئه و یونگی فیلم میگیره!»
در نهایت، بعد از کلی چک و چونه زدن با یوری جیهوپ میاد با اون انرژی بینهایتش میگه:
«ببین ببین! منم از آمپول میترسم ولی یک وقتایی لازمه
یوری: باشه... فقط... فقط.. اروم
جونگکوک: حتما
همهی اعضا دور هم جمع میشن، تهیونگ بالش میاره براش، جیمین دستش رو میگیره، کوکی با لبخند میگه: «خب اماده... 3... 2... 1!»
و آمپول رو میزنه تو دستش که باعث میشه دست یوری خود به خود سفت شه
جونگکوک: نه نه نه... سفت نکن بیشتر دردت میگیره..
یوری:نمی هق تونم هق (شروع میکنه هق هق و گریش میگیره)
جیهوپ:هیا....یوری داداشی ببین تموم شد یکم دیگه
جیمین:قربونت برم من.... تموم شد ببین
و جونگکوک از دستش سوزن رو در اورد و پمبه گذاشت روش
نامجون میگه:
«دیدی گفتم کاری نداره؟ حالا بیا برای شام با ما بمون!»
پ.ن: یوری هنوز داره گریه میکنه و جونگکوک هنوز معتقده اون آمپول هیچ دردی نداشت، ولی یوری میگه: " قسم بخور!" 😂
ادامه دارد...
p1
(یک نکته... اعضا همشون پزشکن و یوری هم 15 سالشه و اعضا علاوه بر پزشکی ایدل هم هستن اما به عنوان ایدل معروف نیستن زیاد ولی پزشک های معروفین)
جونگکوک:یورییییییی داداشییییییی(داد)
یوری:بلهههههههه(داد)
جیمین:بیا غذاااااااااا (داد)
جین: چرا داد میزنینننننن(عربده)
یونگی: باز خوبه تو ارامش کامل به سر میبری تو یکی
یوری: اومدممم.... داداشی
جین: جان داداشی؟
یوری: میشه غذا نخورم؟
جین: نه.... بیا بشین برات عذا بکشم بخوری
(راستی یادم رفت بگم.... مامان و بابا ندارن)
یوری: اخه....
جیهوپ: سانشاین من مخالفت نکن دیگه....باید بخوری وگرنه مریض میشی
یوری:باشه
نامجون:افرین...
یوری اومد نشست که غذا بخوره اما رنگش یکم پریده بود
یونگی:حالت خوبه؟... رنگت پریده
یوری:نمیدونم زیاد اشتها هم ندارم...سرمم یکم درد میکنه
تهیونگ سریع دستش رو میزاره رو پیشونیش
تهیونگ:تب داری اما زیاد نیست....جاییت درد میکنه
یوری:اره...راستش درد نه اما بیحالم
نامجون:میخوای یه چکاپ ریز انجام بدیم؟
یوری:نه داداش حالم خوبه
جونگکوک:یوری داداشی لطفااااا
یوری: نه.. حالم خوبه اخه
یونگی: تو دکتری یا ما؟
یوری: اخه چیز خاصی نیست
جین: خب نظرت چیه بریم بیرون دور بزنیم؟
یوری: اوممم.. خب.. اوکی
یوری که رفت جین سریع با بقیه اعضا نقشه چید
جین: میریم مطب مستقیم با منشی کیم صحبت کن که اتاق من رو اماده کنه...اتاق من یکم بزرگتره همه میتونیم بریم داخل
جیهوپ:من زنگ میزنم
جین:باشه
یوری اماده شد و جیهوپ هم زنگ زد به منشی کیم و رفتن بیرون
یوری:کجا داریم میریم؟
یونگی:قبرستون
یوری:من جدی بودم (خنده) 😂😂😂(مکث) نهههههه... من پیاده نمیشم
نامجون: کی گفته تو قراره پیاده شی؟
تهیونگ بغلش کرد و بزور یوری رو برد تو اتاق جین اعضا اومدن داخل و لباسشون رو پوشیدن و یوری یک گوشه از ترس خیلی عرق کرده بود که نامجون فهمید و اومد جلو و
با اون لبخند آروم (چال لپاش مخصوصا) صدای مطمئنش میگه:
«نگران نباش داداشی، فقط یه چکاپ سادهست، هیچ درد نداره!»
ولی خب یوری یهذره میترسه و دستش میلرزه. اون موقع جین با یک لبخند میگه:
«اگه معاینه نشب شام دستپخت من یعنی ورد واید هندسام رو از دست میدی!»
یوری میخنده، یهکم آرومتر میشه، اما هنوز میترسه
تهیونگ با جدیت نمایشی و قیافهی خندهدار سعی میکنه حواسش رو پرت کنه
و جیهوپ و جونگکوک سریع معاینش میکنن بدون اینکه حتی خودش متوجه بشه...
جیهوپ و جونگکوک به هم نگاه میکنن و نفس عمیق میکشن و همه میفهمن الان باید چیکار کنن
جیمین:میگم یوری....تو سرما خوردی خب
یوری:خب
جیهوپ:و برای اینکه زود تر خوب بشی نیاز داری امپول بزنی داداشی...
یوری:باشه (بغض)
تهیونگ:بغض نکن(بغل)چیزی نمیشه اروم هیسسسس (نازش میکنه)
جیمین میره پیش یونگی
جیمین:بیا اینم امپول.. تو بزن من دل ندارم
یونگی زیر لب غرغر میکنه:
«، چرا من باید به یوری امپول بزنم خب شماهم بلدین!»
جونگکوک:باشه بابا خودم میزنم بهش....
جونگکوک آمپول رو از یونگی میگیره و روبه یوری میگه:
> «قول میدم فقط یه کوچولو درد داره!»
یوری: «اگه... فرار کنم چیکار میکنی؟»
جیمین در حالی که میخنده، میگه:
«اون موقع، تهیونگ دنبالت میدوئه و یونگی فیلم میگیره!»
در نهایت، بعد از کلی چک و چونه زدن با یوری جیهوپ میاد با اون انرژی بینهایتش میگه:
«ببین ببین! منم از آمپول میترسم ولی یک وقتایی لازمه
یوری: باشه... فقط... فقط.. اروم
جونگکوک: حتما
همهی اعضا دور هم جمع میشن، تهیونگ بالش میاره براش، جیمین دستش رو میگیره، کوکی با لبخند میگه: «خب اماده... 3... 2... 1!»
و آمپول رو میزنه تو دستش که باعث میشه دست یوری خود به خود سفت شه
جونگکوک: نه نه نه... سفت نکن بیشتر دردت میگیره..
یوری:نمی هق تونم هق (شروع میکنه هق هق و گریش میگیره)
جیهوپ:هیا....یوری داداشی ببین تموم شد یکم دیگه
جیمین:قربونت برم من.... تموم شد ببین
و جونگکوک از دستش سوزن رو در اورد و پمبه گذاشت روش
نامجون میگه:
«دیدی گفتم کاری نداره؟ حالا بیا برای شام با ما بمون!»
پ.ن: یوری هنوز داره گریه میکنه و جونگکوک هنوز معتقده اون آمپول هیچ دردی نداشت، ولی یوری میگه: " قسم بخور!" 😂
ادامه دارد...
- ۱.۸k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط