وقتی بزرگ شدیم و تنها بودن رو

وقتی بزرگ شدیم و تنها بودن رو
تجربه کردیم تازه فهمیدیم ؛

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود ؛

چوپان ، تنها بود و از ترس تنهایی ؛
فریاد گرگ سر میداد ؛

افسوس که مردم هرگز نفهمیدند ؛
فقط گرگها فهمیدند
چوپان چقدر تنها بود
دیدگاه ها (۱)

درجامعه ماهرگاه ازخوبی های کسی صحبتی به میان آیددیگران سکوت ...

هـر روز بہ خودم قول میدهم،👌 🏻 ڪہ فردا فراموشت ڪنم....🌞 اما ص...

جوانکی گفت : زن عقل ندارد!شیخ پاسخ فرمود بی‌عقلی زن در این ب...

سوال این پست:ترسناک ترین اتفاقی که برات افراد چی بود؟تعریف ک...

ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀنجات دهندهp⁷که یهو یه زامبی از بالا افتاد پاییناز تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط