قسܩـتـ پنجم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
قسܩـتـ پنجم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
{موقعیت روز اول کارجنی}
جنی:اهههههه خیلی حوصله سر بره
کاش همون مدیر اول بخش میموندم
حاضرم تو خونه آشپزی کنم ولی اینکار رو نکنم
منشی نا: انقدر غر نزن اونی
راوی:تنها کسی که حق داره به جنی فحش بده و باهاش شوخی کنه منشی نا منشی خودشه
جنی:ببنددد
رومآ:وای جنی از صبح داری غر میزنی یه دقیقه ساکت شو
جنی:پس بزار حداقل منم بیام تو بخش استخدام کمکت کنم من عاشق اینم که ازشون اشکال بگیرم و رد شون کنم(افکار جنی:👻😼💁♀)
رومآ:با این کارایی که میخوای بکنی عمرا بزارم بیای،
راستی مامان گفت بهت بگم که امشب حالا بابا تقریبا خوبه واسه همین امشب
یه مهمونی داریم اِما و کلوریا و پسرا هم هستن
جنی:وای بابا امشب بحث اون حرف هارو وسط نکشهههه
رومآ:امیدوارم
منم دلم خوش نیست از ازدواج با آدم هایی که بهشون علاقه ندارم،
من میرم شب زود بیا باشه؟
جنی:اوففف باشه
منشی نا:خداحافظ خانم کیم
رومآ:خداحافظ.
جنی:منشی نا چقدر از کار امروز مونده
منشی نا:تقریبا تمومه
جنی:بیا بریم پاساژ من لباس خوب ندار
منشی نا:باشه بریم
جنی: راستی جیسو هم لباس خوب نداره بهش زنگ میزنم اگر کار نداشت بیاد
منشی نا:باشه
{موقعیت مکالمه جنی و جیسو}
جیسو: عانیو اونی
جنی: عانیو نونا
میای بریم پاساژ برای امشب لباس بگیریم
جیسو: وای تو فکرم بود باشه بریم
جنی: منو منشی نا میایم دنبالت کجایی؟
جیسو :من تو کتابخونه مدرسه ام
جنی:اوکی اومدم
ادامه دارد.........🌤
{موقعیت روز اول کارجنی}
جنی:اهههههه خیلی حوصله سر بره
کاش همون مدیر اول بخش میموندم
حاضرم تو خونه آشپزی کنم ولی اینکار رو نکنم
منشی نا: انقدر غر نزن اونی
راوی:تنها کسی که حق داره به جنی فحش بده و باهاش شوخی کنه منشی نا منشی خودشه
جنی:ببنددد
رومآ:وای جنی از صبح داری غر میزنی یه دقیقه ساکت شو
جنی:پس بزار حداقل منم بیام تو بخش استخدام کمکت کنم من عاشق اینم که ازشون اشکال بگیرم و رد شون کنم(افکار جنی:👻😼💁♀)
رومآ:با این کارایی که میخوای بکنی عمرا بزارم بیای،
راستی مامان گفت بهت بگم که امشب حالا بابا تقریبا خوبه واسه همین امشب
یه مهمونی داریم اِما و کلوریا و پسرا هم هستن
جنی:وای بابا امشب بحث اون حرف هارو وسط نکشهههه
رومآ:امیدوارم
منم دلم خوش نیست از ازدواج با آدم هایی که بهشون علاقه ندارم،
من میرم شب زود بیا باشه؟
جنی:اوففف باشه
منشی نا:خداحافظ خانم کیم
رومآ:خداحافظ.
جنی:منشی نا چقدر از کار امروز مونده
منشی نا:تقریبا تمومه
جنی:بیا بریم پاساژ من لباس خوب ندار
منشی نا:باشه بریم
جنی: راستی جیسو هم لباس خوب نداره بهش زنگ میزنم اگر کار نداشت بیاد
منشی نا:باشه
{موقعیت مکالمه جنی و جیسو}
جیسو: عانیو اونی
جنی: عانیو نونا
میای بریم پاساژ برای امشب لباس بگیریم
جیسو: وای تو فکرم بود باشه بریم
جنی: منو منشی نا میایم دنبالت کجایی؟
جیسو :من تو کتابخونه مدرسه ام
جنی:اوکی اومدم
ادامه دارد.........🌤
- ۲۷۱
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط