#My_company_model
#My_company_model
پارت 24
ویو جونکوک
دیشب خیلی خسته بودم همین که امدم خونه بی اهمیت به همچیز رفتم و درجا توی تختم خابیدم.
(فرا صبح)
ویو بینا
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم و یه دوش 30مینی گرفتم رفتم خداروشکر امروز نباید میرفتم شرکت و یک روز قیافه رومخ جونکوک رو نمیدم خوشحال رفتم پایین و نوتلا رو از یخچال اوردم بیرون گذاشتم روی نون و خوردم
+اومم به به خوشمزه تر از این مگه داریممم(ذوق. خوشحالی)
ویو جونکوک
با صدای کوفتی آلارم از تختم دل کندم و رفتم یه دوش 10مینی گرفتم.
خیلی دلم میخاست برم شرکت ولی حوصله نداشتم و پس رفتم پایین که با قیافه نحس هانول روبه رو شدم.
∆خوش گذشت؟(پیمکی نازک و لوسس)
_اره خیلی خوش گذشت جات اصلا خالی نبود (سرد)
∆مجبور شدم برگردم ولی اشکال نداره یه روز باهام دوتای میریم.
_نه اصلا اشکال نداره خیلی خوش گذشت میگم که جات خالی نبود و اینکه من با تو توالت عمومه ایم نمیام.(سردددد)
∆نمیخای بپرسی کجا بودمم(پیکمییییی)
_میدونم(سردد)
∆اوکی من صبحونه خوردم باید برم کار دارم بایییی(عشوه و پیکمی)
_برو زودتر گورتو گم کن(سردددد)
همین که هانول رفت پدرم پیداش شد.
_اهه خونه من مگه طویلست که سرتونو میندازید میاید(سوالی)
پدر کوک=ساکت بابا حرف مهمی دارم
_زود بگو
پدر کوک=باید با هانول بری ژاپن(جدی)
_جانن؟ همین دیروز چین بودم خسته م نمیرم(سرد)
پدر کوک =باید بری
_چرا؟
پدر کوک =چون چه چسبیده به راه(جدی)
_هه هه هه نمک دون
پدر کوک =بلیط واسه فردا صبحه چمدونتو جمع کن
_مگه من مسخره شمام؟
پدر کوک =همین که گفتم
_باشه حالا برو
پدر کوک=بای
_برو دیگه
همین که بابام رفت یه فکری به سرم زد پس روز رفتم سوار ماشین شدم به سمت خونه بینا.
ویو بینا
توی حال خودم بودم که زنگ در خورد.
+کیه؟
_منم باز کن.
+اوف یه روزم از دستت اسایش ندارمـ
_باز میکنی یا بشکنم؟(بم)
_باشه بابا(تمسخر)
رفتم درو باز کردم که امدم داخل و نشست روی مبل
+فرمایش؟
_نمیتونم بیام دوست دخترمو ببینم؟(بم)
+ اون قضیه رو جدی گرفتی؟
_نکنه تو جدی نگرفتی؟(بم)
+چیمگی بابا
_میخای جدیش کنم؟(بم)
+هان؟ منظورت چیه؟(گیج)
_(خنده شیطانی)
+(گیج بود که یهو منظورشو فهمید)
+مردککک عوضییی هیززززززز(جیغ)
_باشه باشه بابا شوخی کردم(خنده)
+خب کارتو بگو چیکارم داشتی؟
_اوممم باید بریم ژاپن(ریلسک)
+هوم؟ جان؟ چی؟
_اخبار رو دوبار تکرار نمیکنن
+مگه ما همین دیروز چین نبودیم؟
+پس چرا ماریا بهم نگفت؟
_نه نه ببین پدرم بهم گفت که باید با هانول برم ژاپن خوش گذرونی منم که نمیخام برم گفتم کی بهتر از تو(بم)
+برو بابا اسکلم کردی؟
_ببین دختر جون من باهات شوخی ندارم قراره فردا بریم اماده باش ۱٠ صبح میام دنبالت
+نیا دنبالم من نمیام
_ازت نپرسیدم میایی یا نه
+اوفففف(پاهاش کوبید رو زمین)
_بچه ننه
+خیلی خوب حالا برو
_باشه فردا میبینمت
+ایشالا نبینی
جونکوک رفت و منم همینجوری توی گوشی گشتی زدم.
اینم از این پارتتت🎀🦋
شرط: 50لایک
پارت 24
ویو جونکوک
دیشب خیلی خسته بودم همین که امدم خونه بی اهمیت به همچیز رفتم و درجا توی تختم خابیدم.
(فرا صبح)
ویو بینا
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم و یه دوش 30مینی گرفتم رفتم خداروشکر امروز نباید میرفتم شرکت و یک روز قیافه رومخ جونکوک رو نمیدم خوشحال رفتم پایین و نوتلا رو از یخچال اوردم بیرون گذاشتم روی نون و خوردم
+اومم به به خوشمزه تر از این مگه داریممم(ذوق. خوشحالی)
ویو جونکوک
با صدای کوفتی آلارم از تختم دل کندم و رفتم یه دوش 10مینی گرفتم.
خیلی دلم میخاست برم شرکت ولی حوصله نداشتم و پس رفتم پایین که با قیافه نحس هانول روبه رو شدم.
∆خوش گذشت؟(پیمکی نازک و لوسس)
_اره خیلی خوش گذشت جات اصلا خالی نبود (سرد)
∆مجبور شدم برگردم ولی اشکال نداره یه روز باهام دوتای میریم.
_نه اصلا اشکال نداره خیلی خوش گذشت میگم که جات خالی نبود و اینکه من با تو توالت عمومه ایم نمیام.(سردددد)
∆نمیخای بپرسی کجا بودمم(پیکمییییی)
_میدونم(سردد)
∆اوکی من صبحونه خوردم باید برم کار دارم بایییی(عشوه و پیکمی)
_برو زودتر گورتو گم کن(سردددد)
همین که هانول رفت پدرم پیداش شد.
_اهه خونه من مگه طویلست که سرتونو میندازید میاید(سوالی)
پدر کوک=ساکت بابا حرف مهمی دارم
_زود بگو
پدر کوک=باید با هانول بری ژاپن(جدی)
_جانن؟ همین دیروز چین بودم خسته م نمیرم(سرد)
پدر کوک =باید بری
_چرا؟
پدر کوک =چون چه چسبیده به راه(جدی)
_هه هه هه نمک دون
پدر کوک =بلیط واسه فردا صبحه چمدونتو جمع کن
_مگه من مسخره شمام؟
پدر کوک =همین که گفتم
_باشه حالا برو
پدر کوک=بای
_برو دیگه
همین که بابام رفت یه فکری به سرم زد پس روز رفتم سوار ماشین شدم به سمت خونه بینا.
ویو بینا
توی حال خودم بودم که زنگ در خورد.
+کیه؟
_منم باز کن.
+اوف یه روزم از دستت اسایش ندارمـ
_باز میکنی یا بشکنم؟(بم)
_باشه بابا(تمسخر)
رفتم درو باز کردم که امدم داخل و نشست روی مبل
+فرمایش؟
_نمیتونم بیام دوست دخترمو ببینم؟(بم)
+ اون قضیه رو جدی گرفتی؟
_نکنه تو جدی نگرفتی؟(بم)
+چیمگی بابا
_میخای جدیش کنم؟(بم)
+هان؟ منظورت چیه؟(گیج)
_(خنده شیطانی)
+(گیج بود که یهو منظورشو فهمید)
+مردککک عوضییی هیززززززز(جیغ)
_باشه باشه بابا شوخی کردم(خنده)
+خب کارتو بگو چیکارم داشتی؟
_اوممم باید بریم ژاپن(ریلسک)
+هوم؟ جان؟ چی؟
_اخبار رو دوبار تکرار نمیکنن
+مگه ما همین دیروز چین نبودیم؟
+پس چرا ماریا بهم نگفت؟
_نه نه ببین پدرم بهم گفت که باید با هانول برم ژاپن خوش گذرونی منم که نمیخام برم گفتم کی بهتر از تو(بم)
+برو بابا اسکلم کردی؟
_ببین دختر جون من باهات شوخی ندارم قراره فردا بریم اماده باش ۱٠ صبح میام دنبالت
+نیا دنبالم من نمیام
_ازت نپرسیدم میایی یا نه
+اوفففف(پاهاش کوبید رو زمین)
_بچه ننه
+خیلی خوب حالا برو
_باشه فردا میبینمت
+ایشالا نبینی
جونکوک رفت و منم همینجوری توی گوشی گشتی زدم.
اینم از این پارتتت🎀🦋
شرط: 50لایک
- ۹۸۸
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط