خون آشام تشنه به خون

خون آشام تشنه به خون
پارت هفتم
ته یونگ کوک رو برد داخل اتاقش و گذاشتش روی تخت یکی از خدمتکار هارو صدا زد تا بیاد و بعد بهش گفت دکتر رو خبر کنن دکتر بعد چند دقیقه اومد و کوک رو معاینه کرد ( اسم دکتر چان هست و دوست تهیونگه )
چان : حالش خوبه ولی سوءتغذیه گرفته باید بیشتر غذا بخوره ولی کیم مگه غذا نمیخوره ؟
ته یونگ : کم غذا میخورد این چند روز ( نگران )
چان : چندتا قرص براض می‌نویسم برو بخر ، کیم این قرص هارو حتما باید بخوره مخصوصا غذاش رو باید کامل بخوره
ته یونگ : باشه ( نگران )
چان قرص هارو برای کوک نوشت و تهیونگ بعد اینکه چان از عمارت بیرون اومد رفت قرص هارو خرید وقتی وارد عمارت شد رفت داخل اتاق کوک دید هنوز خوابه آروم رفت طرفش یه بوسه ای روی موهای نرم پسرش گذاشت و با خودش گفت دیگه نمیزارم آسیب ببینی بانی من و لبخند زد و از اتاق بیرون رفت
ویو کوک به وقتی که بیدار شد ¥¥
وقتی بیدار شدم یادم اومد که از ماشین پیاده شدم و بعدش یهو بیهوش شدم و سیاهی
وای شکمم چقدر درد می‌کنه همینجوری داشتم با خودم فکر میکردم که یک نفر وارد اتاقم شد تهیونگی بود
ته یونگ : کوک حالت خوبه شکمت درد می‌کنه ؟ ( نگران )
کوک : حالم خوبه فقط یکم شکمم درد می‌کنه
ته یونگ : آها خوبه پس راستی دکتر عمارت اومد و گفت سوءتغذیه گرفتی راستی تو چرا غذا نمیخوری ها ؟ ( نگران و یکم عصبی )
کوک : ته حالا چرا عصبی میشی خب نمی‌خوام غذا بخورم به توهم ربطی نداره ( حالت لج کردن )
ته یونگ : به من ربطی داره خیلی هم داره
ته یونگ : کوک همین الان یا میای پایین غذات رو میخوری یا اینکه غذات رو میارم همینجا بخوری کدوم ؟
کوک : باشه میخورم فقط سوپ نه
ته یونگ : غذا هر چیزی که باشه باید بخوری چون برای خودت خوبه
کوک : نمی‌خوام آخه من از سوپ خوشم نمیاد
ته یونگ : کوک بخاطر سلامتیت هرچیزی باید بخوری
و بعد از اتاق بیرون رفت بعد ده دقیقه با سینی غذا اومد داخل
غذای کوک دوکبوکی با برنج بود
کوک : تهههه دوکبوکی آخه ( حالت چندش )
ته یونگ : بخور کوک ( عصبی )
کوک : نمی خوام ( سرش رو می‌کنه اون طرف )
ته یونگ : کوک بخور باید قرص هم بخوری
کوک : نمی‌خواممممم ( صدای بلند )
ته یونگ قاشق غذا رو برداشت و گذاشت داخل دهن خودش و رفت سمت کوک لپ کوک و گرفت و لبش رو آورد جلو و با دهن خودش غذا رو وارد دهن کوک کرد و بعد ازش جدا شد
ته یونگ : بخور غذات رو تا بهت شیر موز بدم
و بعد از اتاق می‌ره بیرون کوک داخل تعجب بود و خشکش زده بود که بعد چند ثانیه به خودش اومد و غذاش رو خورد تا آخر وقتی تهیونگ اومد داخل اتاق دید کوک خوابیده رفت سمتش و آروم بیدارش کرد
ته یونگ: کوک .. کوکی ( آروم )
کوک : اوممم ته چیه ؟
ته یونگ : بلندشو قرصت رو بخور ( آروم )
کوک نشست روی تخت که تهیومگ لیوان آب رو به کوک داد و قرص هم گذاشت داخل دستش ، کوک قرص رو خورد
ته یونگ : راستی کوک امروز به مراسم کوچیک داخل عمارت هست اگه حالت خوبه میتونی یه لباس قشنگ بپوشی و بیای کنار من بشینی
کوک : مراسم برای چی ؟ ( خواب آلود )
ته یونگ : برای اینکه می خوام تورو به همه معرفی کنم
کوک : ته زود نیست الان ؟
ته یونگ : بیب اگه نخوام الان بگم همه بهت نزدیک میشن.......
-------------------------------------------------------------------------------
امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید 💕✨
دیدگاه ها (۱۲)

پارت دوم چند شاتی وقتی حالت بد میشه ویو بنگ چان وقت ی دکتر ...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۶ » « صبح » کوک زودتر بیدار شد ....

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

ددی خون آشام من

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

𝖕𝖆𝖗𝖙۴یک هفته گذشت.لیسا زندگی معمولی‌اش را داشت. صبح‌ها زود ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط