در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست
دیدگاه ها (۱۱)

ای دل به تو گفتم که مرو از پی دلداردیوانه شوی نیست ترا مونس ...

بنال ای نی که من غم دارم امشب نه دلسوز و نه همدم دارم امشبدل...

ذوق ما داری درآ در بحر ما ، ما را طلبآبرو جوئی مرو هر سو بیا...

پارت ششم ♦️💫روزهای بعد از آن شامِ پرفشار، خانه برای سوکجین و...

.***## بازگشتِ روح‌ها: وعده‌ی از کف رفتهفضای پارک، که تا چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط