کاش می شد خنده را تدریس کرد

کاش می شد خنده را تدریس کرد
کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد
کاش می شد عشق را تعلیم داد
ناامیدان را امید و بیم داد
شاد بود و شادمانی را ستود
با نشاط دیگران ، دلشاد بود
کاش می شد دشمنی را سر برید
دوستی را مثل شربت سر کشید
دشمن بی رحمی و اجحاف بود
دوستدار نیکی و انصاف بود
کاش می شد پشت پا زد بر غرور
دور شد از خود پسندی، دور دور
با صفا و یکدل و آزاده بود
مثل شبنم بی ریا و ساده بود
از دو رنگی و ریا پرهیز کرد
کینه را در سینه حلق آویز کرد
کاش می شد ساده و آزاد زیست
در جهانی خرم و آباد زیست
اعتیاد و فقر را نابود کرد
دودمان بیکسی را دود کرد...
دیدگاه ها (۴)

پروردگارا:هیچ آغوشی به گرمی آغوش تونیستهیچ معشوقی به دلدادگی...

در هــمــیـــن نـزدیــکـیکـوچـه بـاغی زیــباستکـه در آن خـاط...

زندگی؛ باغی ؛استکه باعشق ؛باقی؛ است؛مشغول دل؛باشنه؛دل مشغول؛...

. او را هیچوقت آرزو نخواهم کرداو را آن لحظه میخواهم که خودش ...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می ش...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

- کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می...

کاش می شد خنده را تدریس کردکارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می شد...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

کاش می شد...کاش می شد خنده را تدریس کردکارگاه خوشدلی تاًسیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط