روزی که تورو دیدم موهاتو بافته بودی

روزی که تورو دیدم موهاتو بافته بودی
با گل سپید یاس یه روبند ساخته بودی
روزی که تورو دیدم موهاتو بافته بودی
با گل سپید یاس یه روبند ساخته بودی

بعد از اون روز قشنگ از خدا راضی شدم
از دم صبح تا غروب با تو هم بازی شدم
دیدگاه ها (۱۳)

از خونتون بیاین بیرون ای آدمای خوشبختمنو تماشا بکنید به من م...

♫♫ دو تا چشم سیاه داریدو تا موی رها داریتو اون چشات چیا داری...

قلمم بی جوهر تر از آن است که بتواند گرمی سلام...

. ❤ عشقچیز عجیبے ستوقتے از مندیڪتاتورے مے سازد ، زود رنجڪه ت...

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

دیگه خسته شدم دو شبه از درد قلبم نخوابیدم خدا زودتر نجات بد...

واقعا از اینکه دوستی مثل تو دارم روزی هزار بار خداروشکر میکن...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن )«ورژن ز...

هنوز درمورد رنگ شاخ ها و موهاش تصمیم نگرف_

دیگه حالِ عاشقی ندارم...نه اینکه دلم سنگ شده باشه،فقط اون‌قد...

آرزو میکنم هیچ ای کاشی تو زندگیم نباشه...🫠 ۳۶۵ روز ب سنم اض...

#خدا #زندگی#هدیه #مادر #فرزند#دلنوشت #استوری #تکست #مادرانه ...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط