تو هر شهر دنیا که بارون بیاد

تو هر شهر دنیا که بارون بیاد

خیابونی گم میشه تو بغض و درد

تو بارون مگه میشه عاشق نشد

تو بارون مگه میشه گریه نکرد

مگه میشه بارون بباره ولی

دل هیچکی واسه کسی تنگ نشه

چه زخم عمیقی توی کوچه هاست

که بارون یه شهرو به خون می کشه

تو هرجای دنیا یه عاشق داره ،با گریه تو بارون قدم میزنه

خیابونا این قصه رو میدونن ، رسیدن سر آغاز دل کندنه

هنوز تنهایی سهم هر عاشقه

چه بارون تلخی داره زندگی

با یه باغی که عاشق غنچه هاست

چجوری میخوای از زمستون بگی



یه وقتا یه دردایی تو دنیا هست

که آدم رو از ریشه میسوزونه

هر عشقی تموم میشه و میگذره

ولی خاطرش تا ابد میمونه

گاهی وقتا یه جوری بارون میاد

که روح از تن دنیا بیرون میره

یکی چتر شادی شو وا میکنه ،یکی پشت یه پنجره میمیره
دیدگاه ها (۶)

دلم بالکنے می خواهد رو به شهروکمے باد خنکــــیکــ فنجــاטּ ب...

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد،گما...

این گل سرخ من است دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلقکه...

دستم به آرزوهایم نمی رسدآرزوهایم بسیار دورند...ولی درخت سبز ...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط