پارت ۵۴ ☆

پارت ۵۴ ☆
از حرفای رها به شدت عصبانی بودم صدامو یکم بلند کردم و گفتم :من نمیدونم تو چرا فک میکنی همه مث خودت و دوست پسرتن ؟که وقتی باهم تنها میشی هرغلطی میکنین !برای هزارمین بار میگم من با این پسره هیچ رابطه ایی ندارم میفهمی ؟
اینو گفتم که رها ساکت شد ......با ساکت شدن رها سینا اومد تو آشپز خونه
سینا :چی شده چرا غذا هارو نمیارین ما گشنه ایم اصلا چرا اینقدر حرف میزنین !؟
-منم نمیدونم این رهاس که داره حرف الکی میزنه
رها :این تویی که .....................
سینا انگشت اشارشو گذاشت روی لب رها
سینا :قربونت برم مهم نیست
خوب شد سینا اومد اگرنه من و رها همچنان به این بحث ادامه میدادیم ما واقعا هیچ وقت اینقدر باهم دعوا نمیکردیم اما این رها بود که رو اعصاب من راه میرفت یه نفس عمیق کشیدم و با ظرف خورشتی که توی دستم بود به سمت میز رفتم
ای داد بر من اینا چرا این مدلی نشستن رها و سینا کنار هم و پرهام هم صندلی روبه روی سینا و من مجبور بودم که کنار پرهام بشینم
صندلیو عقب کشیدم و نشستم و ظرف غذا رو روی میز گذاشتم :بفرمائید
همه مشغول خوردن بودیم ...................................................
پرهام :بیتا واقعا دستت درد نکنه خیلی خوب درست کردیا !
-لطف داری
رها :بیتا کلا دست پختش خوبه ولی نمیدونم چرا ! وقتی خودمون دوتا تنهاییم فقط نیمرو و املت درست میکنه !!؟

چطوره ؟همه کامنت
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۸)

پارت ۵۵ ☆-عه رها دروغ نگو اگه نه منم میگم تاحالا چندبار غذا ...

پارت ۵۶ ☆سینا :رها ظرفا رو شستی بیا تو اتاق ای بابا باز اینا...

پارت ۵۳ ☆رها :بیتا خیلی بیشعوری !بیتا :چی شده !چرا بی شعور ش...

پارت ۵۲ ☆پرهام :خوبه دیگه نمیخواد ببندیش این کبودیه هم بهتر ...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 2Part: 30جونگکوک و مین سو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط