حق با لیام بود

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟾"

حق با لیام بود

من اصلا به فکر آینده‌ی آن بچه نبودم

فکر اینکه نبود تهیونگ چه تاثیری می‌توانست بر زندگی‌اش بگذارد

انقدر خودبین بوده‌ام که تا الان به این موضوع فکر نکرده بودم

شاید هنوز زود بود برای مادر شدنم

شاید هنوز آنقدر بچه بودم که یاد نگرفتم چگونه او را نسبت به خود برتری دهم

با نوازش‌ها و حرف‌های لیام حالم بهتر و هق هقم آرام‌تر شده بود

به سمت لیامی برمی‌گردم که با اخم کوچکی داشت نقطه‌ای را نگاه می‌کرد

رد نگاهش را دنبال می‌کنم و به تهیونگ می‌رسم که دست به جیب به سمت ما می‌آید

با رگ غیرتی باد کرده به منی که در آغوش لیام بودم خیره شده بود

همین که نگاهش به چشمان اشکی‌ام می‌افتد حالتش تغییر می‌کند

بارها و بارها گفته بود که نقطه ضعفش اشک‌هایم است و با دیدن گریه‌ام حالش بد می‌شود و الان هم جزو همان موقعیت‌ها بود

سریع چشم می‌دزدد تا به قول خودش رامم نشود و سرد می‌گوید :

تهیونگ ــــ وسایلت و جمع کن خانم لی برمی‌گردی خونه‌ی شوهرت

می‌خواهد از کنارم رد شود که تمام جسارتم را جمع می‌کنم و می‌گویم :

ــــ مـ ... من تو خونه‌ای که اون ... اون زن هست برنمی‌گردم

ابرویی بالا می‌دهد که بر جذابیتش می‌افزاید

تهیونگ ــــ اون زن نقشی تو زندگیم نداره که بخواد تو خونم داشته باشه ، می‌ریم خونه‌ی من ...

سرش را خم می‌کند و کنار گوشم قرار می‌دهد به گونه‌ای که نفس های داغش با پوستم برخورد می‌کند و حالم را دگرگون می‌کند

با لحنی خمارگونه طوری که لیام نشنود ادامه می‌دهد :

تهیونگ ــــ یا بهتر بگم خونه‌ی ما 

و سپس از منی که خشک شده همانجا ایستاده‌ام دور می‌شود

قلبم داشت سینه‌ام را می‌شکافت و خواستنش را تقلا می‌کرد

لعنتی انگار می‌دانست که چطور با چند حرکت ساده دیوانه‌ام کند

"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
دیدگاه ها (۲)

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟿"لیام که متوجه حالم می‌شود زیر لب "...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟺𝟶"حرفم مانند بنزینی روی آتش خشمش عمل...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟽"لیام به دفاع از من می‌خواهد حرفی ب...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟼"قاضی لحظه‌ای شوکه می‌شود و متعجب ب...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟷𝟼"جیمین ــــ تهیونگ یکم فکر کن به لط...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟼"ــــ پس وسایلامون چی ؟ با لحن دلگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط