☀️ نامه‌ای که قرار نبود برسه

☀️ نامه‌ای که قرار نبود برسه

قسمت اول | اولین نامه

سونگمین

تابستان تازه شروع شده بود.

سونگمین کنار پنجره نشسته بود و طبق عادت همیشگی، برای خودش نامه می‌نوشت.

«امروز یه حس عجیبی دارم...
انگار قراره این تابستون یه اتفاق مهم بیفته.
شاید حتی با یه آدم جدید آشنا بشم.»

لبخند کوچکی زد و آخر نامه نوشت:

«شب بخیر، سونگمین.»

همان لحظه، باد شدیدی وزید و نامه از پنجره بیرون پرید.

سونگمین با وحشت از جایش بلند شد.

«وای نه...!»

اما نامه دیگر رفته بود.

---

بنگ‌چان

چند خیابان آن‌طرف‌تر، بنگ‌چان در راه برگشت از کافه بود که یک کاغذ سفید روی زمین دید.

خم شد و آن را برداشت.

بالای صفحه نوشته شده بود:

«برای خودم.»

چند لحظه به نوشته خیره ماند.

بعد، از روی کنجکاوی، نامه را باز کرد...

و شروع به خواندن کرد و...
دیدگاه ها (۲)

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 7حیاط قصر در سکوت فرو رفته بود.ه...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۵ روز بعد، سونگمین از همان لحظه‌ای که...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط